تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی
قبل از همه چیز عید فطر رو به همه تبریک می‌گم. این عید فطر برای من که کلی خاطره بر انگیزه. شب عید فطر چهار سال قبل اولین باری بود که زینب رو می‌دیدم!

۱- فردا قصدم اینه که به نماز عیدی که مسلمانهای اینجا دارند بروم. شیعیان هم برنامه نماز عید جدا دارند ولی ترجیج من اینه که برنامه مسلمانها(غیر شیعیان) رو شرکت کنم. نماز عید رو خیلی دوست دارم. از نوجوونی دوست داشتم. یک حس و حال خیلی خوبی داره.

۲-یک خاطره‌ای یادم اومد از داستان اومدنم به اینجا گفتم شاید بد نباشه که اینجا بنویسم: آذر ماه ۸۶ بود و من از پایان نامه‌ام دفاع کردم. دو روز بعدش هم عازم دوبی بودیم برای وقت مصاحبه. همه چیز رو با وزارت علوم هماهنگ کرده بودم و مشکلی نبود. برنامه سفرمون انجام شد و توی مصاحبه سفارت هم جواب مثبت رو گرفته بودیم. سه شنبه شبی برگشتیم ایران و من شنبه اول وقت رفتم وزارت علوم که کارهای خروجی رو انجام بدم تا برای رفتن آماده بشم. اما وارد دفتر خانم اصفهانی شدم (مسوول دفتر اعزام به خارج دانشجویان) در کمال ناباوری گفت که امروز از دفتر وزیر بهشون زنگ زدند و اعلام کردند که خروجی برای سه کشور انگلیس و کانادا و آمریکا ندهیم و وزرات علوم اجازه خروج به دانشجویان رو نمی‌دهد! پیش هر مسوولی که می‌رفتیم می‌گفت که باید صبر کنید تا ببینیم چی میشه؟ خبر به بچه‌های شریف هم رسید و اونها هم به جمع معترضین اضافه شدند. کار هر روز من و عده‌ای از بچه‌ها این شده بود که صبح به صبح می‌رفتیم وزارت علوم برای پیگیری کارها و اعلام اعتراضمون. توی یکی از این روزها مشاور معاون دانشجویی وزارت خونه من و دو تا از بچه‌ها رو دعوت کرد به دفترش تا در این مورد صحبت کنیم: می‌گفت که این جزو سیاستهای کلی نظامه که خروج رو ممنوع کرده و در جواب ما که دلیل اتخاذ این سیاست چیه گفت که این جزو اسرار نظامه!! بعد ما شروع به استدلال کردیم که ما رفتیم ویزا گرفتیم و اونموقع مشکلی نبوده ولی حالا یک شبه خروج رو ممنوع کردند. جوابی که به ما داد این بود که چرا می‌خواهید برید آمریکا درس بخونید بیایید برید همین هند که دانشگاهایش خیلی هم خوبه و یک دانشگاه داره که از MIT هم بهتره!! ما سه نفر یک نگاهی به هم انداختیم و بدون اینکه به بحث ادامه بدیم از اتاق این مشاور خارج شدیم. حالا شما تصور کنید که چه مشاوره‌ای این آقا می‌خواد بده.

۳- این پست رو توی دو روز مختلف نوشتیم الان که می‌نویسم دو روز از نماز عید می‌گذره. بیش از هزار نفر از مسلمونهای شهر برای نماز اومده بودند. برای اولین بار بود که اینهمه مسلمون اینجا می‌دیدم. همه با لباسهای نو برای نماز اومده بودند. البته نمازشون حال و هوای نماز عید ایران رو نداشت چون اصلا قنوت نداشتند و فقط هفت بار تکبیر می‌گفتند.

۴- توی ماه رمضون دو تا از دوستان مسیحی آمریکایی ما رو برای افطار دعوت کردند! یکیشون هم امروز کارت تبریکی آورد که تمبر عید فطر رو زده بود و عید رو تبریک گفته بود.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 9:8 |
1-ماه رمضان هم نزدیک داره میشه. همیشه خیلی زود دلم برای این ماه تنگ میشه. یک دعای مخصوصی این ماه داره که خیلی دوستش دارم. همونی که با اللهم ادخل على اهل القبور السرور شروع میشه یک از فرازهای دعا "اللهم فك كل اسير " است که توی این سالها هر وقت که به اینجای دعا می‌رسید پیش خودم می‌گفتم کاربرد این قسمت رو خیلی درک نمی‌کنم. ولی گذشت و گذشت تا به رمضان امسال رسید و امروز معنی اون رو با تمام وجودم درک می‌کنم و رمضان امسال به امید آزادی تمام بیگناهان دربند زمزمه می‌کنیم: " اللهم فک کل اسیر"

2- بنظر شما اگه دستمزد نیروی کار کاهش پیدا کنه کارایی نیروی کار چه تغییری می‌کند؟ در نگاه اول بنظر می‌آد که کارایی بایستی کم بشه. حالا بگذارید یک نگاهی به آمار در آمریکا بیندازیم: دپارتمان کار (همون وزارت کار خودمون) آمریکا اعلام کرد که بر اساس نرخ سالیانه میزان کارایی نیروی کار در بازه زمانی فصلی ماه آوریل تا ماه جون به میزان 6.4 درصد به نسبت سال گذشته افزایش پیدا کرده است. کما اینکه در همین مدت دستمزد نیروی کار 5.8 درصد کاهش داشته است. این یعنی رابطه معکوس بین دستمزد نیروی کار و کارایی آن. در حقیقت اتفاقی که افتاده این است که در این بازه رکود بنگاهها تلاش می‌کنند که این رکود رو با افزایش کارایی نیروی کار جبران کنند. همچنین هر نیروی کاری برای حفظ موقعیت خود و از دست ندادن کار خود تلاش و کارایی بیشتری از خود نشان می‌دهد. اینگونه است که یک سیستم اقتصادی کارآمد میتونه تهدید بوجود آمده رو تبدیل به فرصت کنه و از این رکود بوجود آمده استفاده کرده و کارایی نیروی کار را بالا ببره.

3-یک دوست آمریکایی دارم من که با استادم کار می‌کنه. پسر خوبیه و نگاهش به اتفاقات و رخدادهای جهان منصفانه است. چند وقت قبل بحث رکود اقتصادی حاکم بر جهان مطرح بود و اون نظریه جالبی داشت می‌گفت که بنظر من این مسائل رو خود آمریکا عمدا بوجود آورده است تا از این راه به چین و اتحادیه اروپا ضربه بزنه . بهش گفتم که خب خود آمریکا هم متضرر شده ولی در جواب گفت که ضرری که آمریکا در مقایسه با چین و اروپا متحمل شده خیلی کمتر است. در مورد چین گفت که اقتصاد چین وابسته به صادراتش است وقتی که اقتصاد جهانی بهم بخوره اولین اثرش کاهش چشمگیر صادراته و این در بلند مدت به چین ضربه اساسی می‌زنه. در مورد اروپا صحبتی نکردیم. به هر حال این نظریه هم در نوع خودش قابل بررسی است

پ‌ن: لینک مربوط به اطلاعات مطرح شده

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 9:13 |
به دلیل اتفاقات ناگواری که در ایام بعد از انتخابات افتاد خیلی حس و حالی برای نوشتن وجود نداشت. کما اینکه این بی حس و حالی در خیلی از وبلاگهای دوستان دیده میشه.

1- امروز دقیقا دومین سالی است که ایران رو ترک کردیم و برای تحصیل تجربه‌ای نو وارد آمریکا شدیم. به این دو سال که نگاه می‌کنم از منظر زمان خیلی بسرعت سپری شده است و انگار که ماهی بیش نبوده اما وقتی این دو سال رو با دو سال زندگی در ایران مقایسه می‌کنم حس می‌کنم که این دو سال به اندازه سالها زندگی در ایران برایم اندوخته داشته است. و از این منظر بیش از دو سال بر من گذشته است. اما در هر حال حس و حالی که دارم مانند مسافری است که چند صباحی رو به سفر رفته است.
2- جمعه دو هفته قبل منزل تام و گلندا بودیم- تام و گلندا یک زوج مسیحی هستند که جمعه شبها درب منزلشون به روی دانشجویان اینترنشنال بازه و مکانی رو برای دید و بازدید دانشجویان فراهم کرده اند- با یک آمریکایی به نام آدام آشنا شدم. آدام داماد کشیش کلیسایی بود که تام و گلندا به اونجا می‌روند اون یک هفته بود که از چین برگشته بود و جالبه بدونید که برای چهار سال در منطقه اورومچی به همراه خانواده‌‌اش زندگی کرده است و یک دختر چینی رو هم به فرزندخوندگی قبول کرده است. از اوضاع و احوال منطقه اورومچی پرسیدم و اینکه چه اتفاقی افتاده است. پاسخ داد که مسلمانان اون منطقه از دولت مرکزی دل خوشی ندارند و به قول معروف دولت همواره اونها رو تحت فشار قرار داده است و این حادثه اخیر در حقیقت حس اعتراض و تنفری بوده است که سالیان سال در مردم وجود داشته است و مثلا با یک اتفاق و بهانه کوچیک که میتونه کشته شدن یک مسلمون باشه این اعتراض شعله ور شده است.
اما نکته جالب در مورد آدام علاقه بسیار زیادش به ایران بود که تعجب من رو بر انگیخته بود. اطلاعات جغرافیایی. تاریخی و سیاسی زیادی در مورد ایران داشت. میگفت که این مسلمونهای اورومچی در حقیقت ایرانیهایی هستند که از منطقه ارومیه ایران در سالیان دور به چین وارد شدند. در جریان ریز اتفاقاتی که بعد از انتخابات ایران افتاده بود قرار داشت و دو روز قبل از نماز جمعه هفته قبل پیش بینی‌ام رو در مورد صحبتهای هاشمی می‌پرسید و جمعه شب هم از شلوغیهای پراکنده‌ای که بعد از نماز پیش اومده بود خبر داشت! بعد از ظهر یک چهارشنبه ما رو به منزلش دعوت کرد. خانه‌ای یک طبقه و به سیاق معماری آمریکایی, در و دیوار منزل پر بود از نشانه‌هایی از چین. همسرش به همراه یک پسر و دخترش به استخر رفته بودند و اون و پسر کوچکش تنها بودند. ما رو به دفتر کارش توی زیر زمین خانه برد. یک کتابخونه بزرگ داشت و داخل اون کتابهای متعددی در مورد ایران داشت. یکی از این کتابها در مورد یک مامور سیا بود که به مدت سه ماه و بدون گرفتن ویزا و قاچاقی در ایران زندگی کرده بود و تجربیات و دیده‌هایش رو از زندگی در ایران بصورت کتاب در آورده بود. هر چند که عنوان کتاب جالب نبود "Know thin enemy" ولی دوست داشتم نگاه یک مامور سیا رو که در ایران زندگی کرده رو بدونم این بود که کتاب رو ازش قرض گرفتم که بخونم. آدام یک چاقوی حکاکی شده که سوغات منطقه اورومچی بود رو به همراه یک شال بهمون هدیه داد. سعی می کنم که با آدام بیشتر در مورد ایران حرف بزنم.
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 21:41 |

1- فضای انتخاباتی این دوره به نظر من نشانگر چیزهای خیلی خوب بود. همه شاهد تبلیغات و تجمعات خیابونی طرفدارن کاندیداها بودیم. من خودم بشخصه خیلی خوشحالم و البته برایم باور نکردنی بود که پختگی اجتماعی مردم و جوانانی که در این تجمعات حاضر بودند به حدی رسیده بود که بدون اینکه زد و خورد و مشکل حادی پیش بیاد اینگونه و با این حجم به فعالیت بپردازند. حقیقتا می گویم از این اتفاق بسیار خوشحالم و از اینکه فضای کشورمون به این حد از رشد رسیده است دچار ذوق زدگی مزمن شده ام.

2- فرض کنید در فضای انتخاباتی دور قبل ریاست جمهوری باشیم و یکی از کاندیداها هم میر حسین باشه بنظرتون درصد مشارکت مردم چقدر بیشتر از این دفعه می شد و آیا شور و شوق انتخاباتی که این روزها شاهدش هستیم در آنروزها هم وجود می داشت؟ بنظر من که درصد مشارکت خیلی تفاوتی نمی کرد و شور و شوقی هم که امروز می بینیم در آنروزها وجود نمی داشت. در صورت درست بودن این گزاره دوتا نتیجه به ذهن من می آد: اول اینکه در این دوره مردم به این جهت که بهشون فشار اومده و معتی ریاست جمهوری احمدی نژاد رو فهمیدند به میدان اومدند و نکته دوم اینکه میشه با حضور در انتخابات اصلا نگذاشت که گزینه نادرستی انتخاب بشه و لازم نیست که چهار سال فرصتهای طلایی یک مملکت رو خراب کنیم تا به هیجان بیاییم و بخواهیم درستش کنیم. بنابراین به نظر من اون کسانی که در گذشته انتخابات رو تحریم می کردند و این دوره به پای صندوق می آیند یادشون باشه که می تونند توی همه انتخاباتها شرکت کنند تا نگذارند کار به اینجا کشیده بشه.

3- همیشه تصاویر راهپیمایی های بیست و دوم بهمن سال های اخیر رو که می دیدم پیش خودم می گفتم عجب جمعیت زیادی اومدند و تصورم این می شد که درصد بالایی از مردم تهران توی راهپیمایی شرکت کرده اند. تا اینکه وقتی تصاویر راهپیمایی طرفداران میرحسین از میدان انقلاب تا آزادی رو دیدم به نتیجه جدیدی رسیدم. تصاویری که من دیدم به همون عظمت راهپیمایی های بیست و دوم بهمن بود. افرادی که در این برنامه شرکت کرده بودند بخشی از طرفداران یک کاندیدا بودند و همین بخش تونسته بودند یک چنین تصاویری رو ایجاد کنند. اینجا بود که فهمیدم در برداشت جمعیت باید تجدید نظر کرد.


+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 23:1 |

این مکالمه واقعی بین من و یکی از ایرانیهایی که سی ساله اینجا زندگی می کنه و کرسی استاد د انشگاهی اینجا رو داره صورت گرفته:

دکتر: دیروز توی رادیوی اینجا شنیدم که یک زن کاندیدای ریاست جمهوری ایران شده!

من: شما مطمئنید که رادیو در مورد کاندیدای ریاست جمهوری صحبت کرده؟

دکتر: آره بابا تازه گفت که اون شبیه میشل اوبامای آمریکا می مونه.

من: آقای دکتر منظور رادیو خانم رهنورد بوده که همسر میرحسین موسوی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری است.

دکتر : خب این آقای میر حسینی کی هست!؟

من: توی ذهنم یک چند ثانیه ای دچار پارادوکس منطقی شده بود. من نمی تونستم باور کنم که آدمی با این سطح دسترسی به اطلاعات یادش نمی آد که نخست وزیر دوران جنگ ایران چه کسی بوده! این بود که پیش خودم گفتم که دکتر جان شما ماستت رو بخور و زندگیت رو بکن و صحبت رو تموم کردم.

پی نوشت: من دارم به این نتیجه می رسم که ایرانی هایی که شهروندی کشور دیگری مثل آمریکا رو دارند (سیتیزنشیپ) نبایستی حق رای دادن برای ایران رو داشته باشند. کسی که شهروندی یک کشوری رو قبول می کنه معنیش اینه که از کشور خودش بریده البته اونهایی که گرین کارت دارند رو جزو این دسته محسوب نمی کنم اما قبول کردن شهروندی یک کشور دیگر مطلب دیگری است. شاید باورتون نشه ولی عده ای از ایرانیهایی که اینجا هستند و سیتیزنشیپ آمریکا رو دارند از طرفداران احمدی نژاد هستن والبته این طرفداریشون به این جهته که به واسطه ایستادگی که احمدی نژاد در مقابل آمریکا از خودش نشون داده (هر چند در کلام) این حس حقارتی که در این سالها برابر آمریکایی ها در اونها ایجاد شده رو کمی التیام ببخشند و اینکه عملکرد این رییس جمهور چه تاثیری بر زندگی مردم ایران داشته اصلا بر اونها مشخص نیست.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 8:52 |