تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی

1- فضای انتخاباتی این دوره به نظر من نشانگر چیزهای خیلی خوب بود. همه شاهد تبلیغات و تجمعات خیابونی طرفدارن کاندیداها بودیم. من خودم بشخصه خیلی خوشحالم و البته برایم باور نکردنی بود که پختگی اجتماعی مردم و جوانانی که در این تجمعات حاضر بودند به حدی رسیده بود که بدون اینکه زد و خورد و مشکل حادی پیش بیاد اینگونه و با این حجم به فعالیت بپردازند. حقیقتا می گویم از این اتفاق بسیار خوشحالم و از اینکه فضای کشورمون به این حد از رشد رسیده است دچار ذوق زدگی مزمن شده ام.

2- فرض کنید در فضای انتخاباتی دور قبل ریاست جمهوری باشیم و یکی از کاندیداها هم میر حسین باشه بنظرتون درصد مشارکت مردم چقدر بیشتر از این دفعه می شد و آیا شور و شوق انتخاباتی که این روزها شاهدش هستیم در آنروزها هم وجود می داشت؟ بنظر من که درصد مشارکت خیلی تفاوتی نمی کرد و شور و شوقی هم که امروز می بینیم در آنروزها وجود نمی داشت. در صورت درست بودن این گزاره دوتا نتیجه به ذهن من می آد: اول اینکه در این دوره مردم به این جهت که بهشون فشار اومده و معتی ریاست جمهوری احمدی نژاد رو فهمیدند به میدان اومدند و نکته دوم اینکه میشه با حضور در انتخابات اصلا نگذاشت که گزینه نادرستی انتخاب بشه و لازم نیست که چهار سال فرصتهای طلایی یک مملکت رو خراب کنیم تا به هیجان بیاییم و بخواهیم درستش کنیم. بنابراین به نظر من اون کسانی که در گذشته انتخابات رو تحریم می کردند و این دوره به پای صندوق می آیند یادشون باشه که می تونند توی همه انتخاباتها شرکت کنند تا نگذارند کار به اینجا کشیده بشه.

3- همیشه تصاویر راهپیمایی های بیست و دوم بهمن سال های اخیر رو که می دیدم پیش خودم می گفتم عجب جمعیت زیادی اومدند و تصورم این می شد که درصد بالایی از مردم تهران توی راهپیمایی شرکت کرده اند. تا اینکه وقتی تصاویر راهپیمایی طرفداران میرحسین از میدان انقلاب تا آزادی رو دیدم به نتیجه جدیدی رسیدم. تصاویری که من دیدم به همون عظمت راهپیمایی های بیست و دوم بهمن بود. افرادی که در این برنامه شرکت کرده بودند بخشی از طرفداران یک کاندیدا بودند و همین بخش تونسته بودند یک چنین تصاویری رو ایجاد کنند. اینجا بود که فهمیدم در برداشت جمعیت باید تجدید نظر کرد.


+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 23:1 |

این مکالمه واقعی بین من و یکی از ایرانیهایی که سی ساله اینجا زندگی می کنه و کرسی استاد د انشگاهی اینجا رو داره صورت گرفته:

دکتر: دیروز توی رادیوی اینجا شنیدم که یک زن کاندیدای ریاست جمهوری ایران شده!

من: شما مطمئنید که رادیو در مورد کاندیدای ریاست جمهوری صحبت کرده؟

دکتر: آره بابا تازه گفت که اون شبیه میشل اوبامای آمریکا می مونه.

من: آقای دکتر منظور رادیو خانم رهنورد بوده که همسر میرحسین موسوی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری است.

دکتر : خب این آقای میر حسینی کی هست!؟

من: توی ذهنم یک چند ثانیه ای دچار پارادوکس منطقی شده بود. من نمی تونستم باور کنم که آدمی با این سطح دسترسی به اطلاعات یادش نمی آد که نخست وزیر دوران جنگ ایران چه کسی بوده! این بود که پیش خودم گفتم که دکتر جان شما ماستت رو بخور و زندگیت رو بکن و صحبت رو تموم کردم.

پی نوشت: من دارم به این نتیجه می رسم که ایرانی هایی که شهروندی کشور دیگری مثل آمریکا رو دارند (سیتیزنشیپ) نبایستی حق رای دادن برای ایران رو داشته باشند. کسی که شهروندی یک کشوری رو قبول می کنه معنیش اینه که از کشور خودش بریده البته اونهایی که گرین کارت دارند رو جزو این دسته محسوب نمی کنم اما قبول کردن شهروندی یک کشور دیگر مطلب دیگری است. شاید باورتون نشه ولی عده ای از ایرانیهایی که اینجا هستند و سیتیزنشیپ آمریکا رو دارند از طرفداران احمدی نژاد هستن والبته این طرفداریشون به این جهته که به واسطه ایستادگی که احمدی نژاد در مقابل آمریکا از خودش نشون داده (هر چند در کلام) این حس حقارتی که در این سالها برابر آمریکایی ها در اونها ایجاد شده رو کمی التیام ببخشند و اینکه عملکرد این رییس جمهور چه تاثیری بر زندگی مردم ایران داشته اصلا بر اونها مشخص نیست.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 8:52 |
این پست رو به بهانه انتخابات نوشتم: تا هفته پیش به این معتقد بودم که چرا اصلاح طلبان باید که دو تا کاندیدای جداگانه معرفی کنند و این از نظر منطقی درست بنظر نمی آید و تنها جوابی که برای اون پیدا کردم این بود که قدرت طلبی درونی اصلاح طلبان باعث شده که نفع جمعی (حزبی) رو فدای نفع شخصی کنند و توی دلم می گفتم که اینها حقشونه که در انتخابات شکست بخورند. اما چند روز پیش یک استراتژی منطقی به ذهنم اومد که می تونست عملکرد اصلاح طلبان رو توجیه کنه. شما فرض کنید که می خواهید در رقابت انتخابات وارد شوید. مطلع هستید که یکی از رقبای شما از شانس خیلی بالایی برخورداره شما به عنوان یک حزب به این نتیجه می رسید که شما که زورتون به اون رقیب قوی نمی رسه پس باید در دو مرحله مبارزه کنید در مرحله اول کاری کنید که اون رقیب قوی اکثریت آراء رو بدست نیاره و اگر موفق شدید و انتخابات به مرحله دوم رسید اونوقت در اون مرحله تلاش کنید که پیروز باشید. با این استراتژی شما دو یا چند کاندیدا معرفی می کنید. تعدد کاندیداها سبب میشه که بخشی از آرای اون رقیب اصلی بین این دو تا کاندیدا تقسیم بشه. درسته که آرایی که به حزب شما تعلق گرفته به دو قسمت تقسیم شده و امکان پیروزی مطلق در مرحله اول رو از شما می گیره ولی اگه دقت کنید می بینید که اصلا هدف شما این نبوده که در مرحله اول پیروز بشید بلکه هدف شکوندن اکثریت آرای رقیب بوده که با این استراتژی موفق به این امر خواهید شد. نکته جالب ماجرا اینه که فردی مانند محسن رضایی از اصولگرایان هم کاندید میشه و این خودش یعنی یک کمک دیگه برای شکست اکثریت آرای احمدی نژاد. معنی این عملکرد اینه که این بخش از اصولگرایان هم مایلند که احمدی نژاد در دور دوم رییس جمهور نباشد ولی به دلایل حزبی چون امکان حمایت از کاندیداهای اصلاح طلبان وجود نداره اینگونه به تحقق این امر کمک می کنند. اگه فرض کنیم که این استراتژی جواب بده و در مرحله اول اکثریت آرا کسب نشود و احمدی نژاد و یک کاندیدای دیگه به دور دوم بروند بخش زیادی از آرای سایر کاندیداهایی که به دور دوم نرسیدند به رقیب احمدی نژاد خواهد رسید و امکان پیروزی بالاتر خواهد بود. البته یک نکته باید مورد توجه قرار بگیره و اون اینکه اگه فرض کنیم که شورای نگهبان علاقه ای به پیروزی اصلاح طلبان نداشته باشه اونوقت میتونه در برابر این استراتژی اصلاح طلبان سیاست رد صلاحیت یکی از کاندیداهای اصلاح طلبان رو پیش رو بگیره که البته با توجه به شهرت دو کاندیدای معرفی شده این کار شدنی بنظر نمی رسه. 

پ ن:1- البته من نمیدونم آیا اصلاح طلبان دانسته به انتخاب دو کاندیدا زده اند و یا اینکه جنگ قدرت سبب این امر شده که اگر گزینه دوم هم صادق باشه باز هم نا خواسته به نفعشون تمام شده

2- این نوشته بر اساس الگوی ساده ای از نظریه بازیها نوشته شده است.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:30 |
یک رییسی داریم ما توی کتابخونه به نام Aaron جوونی حدودا 34 ساله خوش تیپ و خوش اخلاق. کلا از اون آدمهایی است که وقتی می بینمش حس خوبی بهم دست میده. یک هفته پیش یکی از مسئولان کنابخونه (سوپروایزر) یک ایمیلی زد مبنی بر اینکه Aaron یک هفته مرخصی رفته. چند روز بعد ما یک ایمیلی دریافت کردیم که بله مرخصی ایشون شده 6 هفته! دلیل مرخصی هم اینه که Aaron به همراه همسرش به تازگی یک دختر بچه رو به فرزندی قبول کردند و این 6 هفته رو ایشون مرخصی کرده که در تمام این لحظات با این بچه باشه که به همشون خوش بگذره! جالبه بدونید که این زوج خودشون بچه دارند و از سر اینکه بچه دار نمیشن نرفتند اینکار رو بکنند. جوون هم هستند و برای تنهاییشون دنبال فکر چاره نبودند.خلاصه اینکه من انگیزه دیگری غیر از نیکوکاری نتونستم پیدا کنم. دقت کنید که کار خیر کردن زیاد وجود داره مثلا یک موقع شما یک صدقه ای می دی برای خیرات این پول رو شما می پردازی و قضیه تموم میشه ولی یک موقع شما یک بچه رو به فرزندی قبول می کنی این یعنی اینکه تا آخر عمرت یک مسئولیت سنگین بر عهده ات خواهد بود.پ یامبر خود ما توصیه زیادی به یتیم نوازی کردند. حتی یکی از دوستان می‌گفت که سفارش پیامبر بر این بوده است که فرزندان یتیم رو به فرزندی قبول کنید. من که به دور و اطراف خودم نگاه می‌کنم می‌بینم کسی رو نمی‌شناسم که بچه‌ای رو به فرزندی قبول کرده باشه. اگر هم یک موردی بوده داستان اینگونه بوده که اون زوج بچه‌دار نمی‌شدند و دنبال اینکار رفته‌اند.
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:12 |
دو روز پیش نتیجه امتحان رو برامون فرستادند. خدا رو شکر قبول شده بودم. جنس خوشحالی این قبولی دو چندان میشه وقتی که می بینی احتمالا دیگه هیچ امتحان درسی سنگینی وجود نداره. در این موفقیت یقینا حمایتهای همسر عزیزم نقش مهمی داشته است. فکر کنم همین بلاگ مکان مناسبی باشه تا از اون بابت تمام این روزها تشکر کنم. سهم من و اون در این قبولی به یک میزان خواهد بود هر چند که پدر عزیز بنده 95 درصد رو به خانمم اهدا کردند و 5 درصد رو هم بابت خالی نبودن عریضه برای سایر عوامل از جمله خودم گذاشتند.
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:52 |