تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی

بنام حضرت دوست

 

اين هفته سرم شلوغه چهارشنبه ساعت 2 بعدازظهر دفاع پايان نامه دارم اگه خدا بخواد. اما اين رييس جمهور منتخبمون صحبتهايي مي کنه که دلم نيومد در موردش ننويسم. ايشون در دفاع از نظريه شون در مورد تعدد فرزند (با تعدد زوجات اشتباه نشود) گفته اند که کشورهايي که به ما توصيه مي کنند که جمعيتمون رو کنترل کنيم خودشون به مردم خودشون امتيازات زيادي مي دهند تا بچه دار شوند. مي دونيد اين جمله شبيه چي مي مونه مثل اينکه دو تا ماشين داشته باشيم که لاستيک يکيشون بيش از اندازه باد شده و فشار باد لاستيک بيش از حد مجاز باشه از طرفي ماشين دوم لاستيکش کم باد باشه. در اين حالت راننده ماشين دوم به صاحب ماشن اول بگه که آقاجان باد لاستيکت رو کم کن و در اين موقع راننده ماشين اول استدلال بياره که اگه کم کردن باد لاستيک خوبه چرا خودت باد لاستيک ماشينت رو کم نمي کني!

حالا توي اين قضيه ما شديم ماشين اول و بعضي از کشورهاي غربي شدند ماشين دوم. آقاي رييس جمهور هم شدند راننده ماشين اول، قضيه بچه دار شدن هم همون باد لاستيکه. آقاي رييس جمهور در مقابل توصيه کشورهاي غربي به کشورهاي در حال توسعه (مثل ما) پاسخ مي دهند که اگه کم کردن باد لاستيک خوبه چرا شما خودتون باد لاستيکتون رو کم نمي کنيد!

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 23:9 |

عشق

پريشب برنامه سينما و ماورا فيلم فرانسوي پروانه رو پخش مي‌كرد. فيلم بقدري جالب بود كه من كه ساعت هشت شب رسيده بودم خونه رو جلوي تلويزيون ميخكوب كرد. بخش جالب فيلم ديالوگها و گفتگوهايي بود كه بصورت جملات كوتاه رد و بدل مي‌شد.

شخصيتهاي فيلم پيرمرد و دختر 9 ساله‌اي بود كه در يك محل زندگي مي‌كردند يك روز كه پيرمرد براي جستجوي پيله يك پروانه خاص به سمت كوههاي جنگلي حركت كرد دخترك هم يواشكي سوار ماشين پيرمرد مي‌شه و داستان فيلم در مورد صحبتهاي اين دو نفر در طي اين سفر دو روزه است.

در يك بخشي از فيلم پيرمرد و دخترك به دختر و پسري رسيدند كه نامزد بودند. پسره مي‌خواست كه همراه با نامزدش، با كايت از روي ارتفاع يك قله به پايين بپره . نامزد پسره مي‌ترسه و مي‌گه من نمي پرم. پسره هم در جواب مي‌گه اگه منو دوست داري با من بپر. پيرمرد بعد از شنيدن اين جمله رو به دخترك مي‌كنه و ميگه : عشق اين دو نفر مثل موم عسل مي‌مونه.اين صحنه فيلم مي‌گذره و شب هنگام خواب دخترك از پيرمرده مي‌پرسه كه چرا گفتي كه عشق اون دو نفر مثل موم مي‌مونه. پيرمرد جوابي مي‌ده كه براي من هم تازگي داشت و هم قابل تامل

پيرمرد مي‌گه كه پيش شرط عشق اعتماده يعني اول اعتماد وجود داره و بعدش عشق مي‌آد. حالا كه اين دختر و پسر ظاهرا عاشق همند وقتي پسره براي اثبات عشق دختر براش شرط مي‌گذاره كه بايد بپري مفهومش اينه كه باور نداره كه دختره بهش اعتماد داره و وقتي باور نداشته باشه پس عشقي هم وجود نداشته كه دختره بخواد ثابتش كنه.

اگه تونستيد فيلم رو گيربياريد و ببينيد.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 13:10 |

بنام خدا

مثل ما و رییس جمهور منتخبمون شبیه مثل حضرت موسی و حضرت خضر می مونه. داستان این دو پیغمبر خدا رو که شنیدید. حضرت خضر بواسطه کشف و شهود بالاتری که نسبت به حضرت موسی داشت مسائلی رو می دید که در ظرفیت موسی(ع) نبود و لب به اعتراض می گشود و هربار حضرت خضر او را به صبر فرا می خواند. تا اینکه در بار سوم حضرت خضر دیگر اجازه همراهی موسی(ع) را با خود نمی دهد و در هنگام جدایی حضرت موسی از خضر(ع) می خواهد که حکمت کارهایی را که انجام داده است برای وی بازگو نماید و خضر(ع) نیز راز کارهای خود را بیان می دارد.

در زمان حال ما نقش حضرت موسی را  داریم و دکتر محمود احمدی نژاد نقش خضر(ع) را ایفا می کند. تعجب نکنید. به ادامه نوشتار دقت کنید. دکتر احمدی نژاد از ابتدای دوره ریاست جمهوری کارهایی رو انجام داده اند که بر خلاف عقل جمعی می نماید. بطور مثال آخرین صحبتهایی ایشان در مورد افزایش جمعیت و مخالفت با کنترل جمعیت و یا عدم تغییر ساعتها در پایان سال و ابتدای مهرماه همچنین تغییر ساعات بانکها حضور بانوان در ورزشگاهها. با این توضیحات و اینکه ایشان دارای کرامت هاله نور در بالای سرشان می باشد. می توان گفت که رییس جمهور منتخب همان ذوالقرنین زمان می باشند و ما نیز همچون موسی(ع) هستیم که از کنه عملکرد ایشان بی خبریم. اما ای آقای رییس جمهور ما نیز چون موسی (ع) صبرمان لبریز شده است پس لطفی بنما و ما بی خبران را از بی خبری برهان.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 14:36 |
یک نکته جالب : من و شما وقتی که دوسالمون بود چه جوری فکر می کردیم و اندازه فکرمون چقدر بود.

یقینا وقتی به سن هفت سالگی رسیدیم از لحاظ فکری هم به مرتبه بالاتری رسیدیم و نوع نگاهمون به

پدیده های عالم جور دیگری شده بود. هر چه بزرگتر شدیم این تغییر نگاه و رشد فکری در ما بیشتر و

بیشتر شده تا به امروز که در این زمان هستیم و با این حد از فکر و اندیشه پدیده های عالم رو تجزیه و

تحلیل می کنیم و در موردشون نظر می دهیم. نکته جالب در همینجاست با توجه به سابقه رشد فکر و

اندیشه ما یقینا می تونیم بگیم که فهم و درک امروز ما از مسائل می تونه در مراتب بالاتری قرار داشته

باشه و برداشت ما از پدیده ها بگونه دیگری متفاوت از امروز باشه. همونطور که وقتی هفت سالمون بود

روابط بین آدمها رو جور دیگه ای می دیدیم و امروز با رشد فکریمون این روابط رو به نوع دیگه ای می بینیم

نتیجه اینکه حواسمون باشه برداشت ما از مسائل به میزان سطح درک و فهم ما خواهد بود و واقعیتهای

عالم می تونه فراتر از این سطح از فهم و درک ما باشه. چون نمی خوام مطالب هر پستم خیلی طولانی

بشه این مطلب رو بیشتر ادامه نمی دم ولی بنظر من نکته بسیار مهمیه و میتونه نگاه آدم رو به زندگی

تغییر بده.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در دوشنبه هشتم آبان 1385 و ساعت 7:59 |