تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی
   

خدا رو شکر کمی از شلوغی های کاریم رفع شده و می تونم به کارهای جنبی برسم. (داستان این سر شلوغی ها بمونه واسه بعد) چند شب پیش از سر کار داشتم با ماشین می رفتم خونه. هوا سرد بود و برف می اومداز بلوار پاک نژاد پیچیدم داخل پونک باختری. سر پیچ یه جوونی منتظر ماشین بود و کسی سوارش نکرده بود. ماشین صد متری رو رفت و دراین فاصله من تو این فکر بودم که اونو سوار کنم یا نه. تصمیم این شد که سوارش کنم. دنده عقب ماشین رو چاق کردم و تا اومدم که بیام عقب از تو آینه دیدم که یه ماشینی اومد و اون بنده خدارو سوار کرد. در همون لحظه یاد آیه " فاستبقو الخیرات" (در نیکی کردن از یکدیگر سبقت بگیرید) افتادم و دلم برای خودم سوخت که چرا شک کردم.

نتیجه ای که از داستان اون شب گرفتم این بود که روزهای زیادی در زندگی وجود داره که فرصت نیکی کردن برای آدم پیش می اد ولی مصلحت اندیشی عافیت طلبی توجیه پذیری و دلایل دیگه باعث می شه که اون فرصتهارو از دست بدیم بدون اینکه احساس خسرانی بکنیم. این قسمت قضیه بیشتر منو تکون داد.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 17:43 |
دوست ندارم فاصله بین نوشته هام زیاد بشه ولی این دو هفته سرم خیلی شلوغ بودش. بذارید کمی سرم خلوت بشه اونوقت مفصل داستان رو براتون می نویسم. فقط اینقدر بگم که برای خروج از ایران به قصد یک سفر ده روزه من حدود دوهفته پیگیر توی نظام وظیفه و گذرنامه بودم تازه من پاسپورت داشتم وفقط دنبال مهر خروج بودم. کار به این سادگی دو هفته برام طول کشید اما ... ادامه اش رو بعدا می نویسم.

 

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 9:3 |