تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی
فکر می کنید هدف رییس جموهور از درخواست حضور در شورای امنیت چیست؟ فردی که هفته قبل از این درخواست این شورا را دادای وجاهت قانونی نمی داند و تنها یک هفته پس از آن سخنرانی درخواست حضور در آن را می کند. دارای ناسازگاری ذهنی است و تفکری ناسازگار دارد.

اما بنظر من در پس این درخواست هدف دیگری نیز مسستر است. رییس جمهور در شعارهای تبلیغاتی خود همواره شهید رجایی را بعنوان الگو و نمونه خود معرفی کرده است. شهید رجایی نیز در زمان حضور خود در جلسه سازمان ملل کار بیاد ماندنی کرد به این شکل که کفشهای خود را از پا بدرآورد و محل شکنجه های عمال ساواک را به همگان نشان داد. حدس من این است که رییس جمهور با تاسی از شهید رجایی به دنبال اجرای نمایشی اینچنین در جلسه شورای امنیت خواهد بود. یادمان نرود که شهید رجایی در فضای ۲۵ سال قبل چنین کار را انجام داد و امروز محمود احمدی نژاد به دنبال اجرای چنین نمایشی است. آرزو می کنم که برای حفظ آبروی ایران و ایرانیان شورای امنیت چنین اجازه ای را به رییس جمهور منتخب ندهد.

خدایا تو خود فرموده ای که تا قومی خود نخواهد که سرنوشت خود را تغییر دهد تو تغییری در اوضاع و احوالشان نمی دهی. این را می دانم و این را هم می دانم که ممردم ایران خود چنین رییس جمهوری را انتخاب کرده اند. اما خواهشم این است که تو از جنبه رحمانیت خود همگی ما را شامل رحمتت نمایی و ما را از این برزخ به سلامت نجات بخشی. ان شاءالله 

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 21:37 |
حدود سه ماه پیش من به همراه همسرم سفری به دبی داشتیم. این هفته هم به دلیل ماموریت کاری برای اولین بار علزم کیش شدیم. در مقایسه دو شهر دبی و کیش باید بگویم که فضای جزیره کیش دلنشینتر و زیباتر از دبی میباشد. هرچند که دبی پر از آسمانخراشهای سر به فلک کشیده است. اما زیبایی جزیره کیش چیز دیگری است. دیدن دبی رو به همه توصیه میکنم . اما سفرهای دوباره و چندباره به دبی را مناسب نمیبینم و در مقابل سفر به کیش را سفری به یادماندنی میدانم.
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 19:7 |
روز یکشنبه ظهر قرار شد که برای ماموریت کاری عازم جزیره کیش بشم. فکرش رو بکنید نه لباسی میتونستم بردارم و نه حتی مسواکی. از همون محل کار عازم فرودگاه شدم. پرواز خوبی با کیش ایر داشتم. ساعت ۳۰/۶ بعدازظهر رسیدیم جزیره. به همراه همکارم که مهندس سرزنده ۷۲ ساله ای بود از توی همون لابی فرودگاه هتلی را رزرو کردیم و با تاکسی رفتیم به هتل.

صبح زود به همراه مهندس تا ساحل دریا پیاده روی کردیم و حدود دو ساعت و نیمی بیرون بودیم. الحق و الانصاف جزیره کیش فضای آرام و دلنشینی دارد. شما درون جزیره نه چراغ قرمزی میبینید ونه صدای بوقی. آدم فکر میکنه که وارد یک جامعه و کشور متفاوتی شده حال آنکه ساکنین کیش همون آدمهایی هستند که تا چندی قبل توی همین تهران چراغ قرمز رو رد میکردند و صدای بوق ماشینشون ممتد به گوش میرسید. خیلی جالب بود با وجود اینکه هیچ پلیسی در شهر دیده نمیشد ولی همه به قانون احترام میگذاشتند. میدونید این به چه مفهومیه: این فضای حاکم بر جامعه است که مردم اون جامعه رو وادار به احترام به قانون میکند و اینکه ایرانیان مردمانی قانونگریز هستند به هیچ عنوان درست نیست. زیرا که همین مردم در جزیره کیش قانون را به خوبی رعایت میکنند.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 19:2 |
شده تا حالا یه تلفنی بهتون بشه که تا آخر عمرتون یادتون نره. دیشب این اتفاق برام افتاد. داشتم توی رختخواب کتاب می خوندم. ساعت هم ۱۲:۱۵ نیمه شب بود که تلفن زنگ زد. یه عزیزی پشت خط بود. مطمئنم که این تلفن نیمه شب اون عزیز تا آخر عمرم یادم نمیره (البته اگه آلزایمز نگیرم)!
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 9:46 |
پشت سر بعضی از شخصیتهای سیاسی و اجرایی کشور جوکها و مطالب زیادی گفته میشه که شنیدن اونها خالی از لطف هم نیست. اما بعضی مواقع هم یه چیزایی واقعی آدم میشنوه که فکر میکنه اونها هم جزو همین جوکهاییه که در می آرن. جملات زی رو بخونید بعد هم روی لینک کلیک کنید تا ببینید این جملات یک شوخیه و یا ...

محمود احمدی نژاد : بر خلاف ديدگاه بعضي از افراد من معتقدم زنان گيلاني نيز با حفظ عفاف خود در عرصه‌هاي مختلف در كشاورزي، كشتزار و ديگر عرصه‌ها حضور داشته‌اند و در مناسبت‌هاي گوناگون با حفظ ايمان خود نقش موثري را ايفا و در دامان خود انسان‌هاي پاك و شايسته‌اي را تربيت كرده‌اند.

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-881520&Lang=P

 

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 9:37 |

به چند دلیل از کاراکتر شهرام جزایری خوشم می آد: ۱- سیستم اقتصادی و اداری ایران رو خوب میشناسه ۲-شم اقتصادیش خیلی خوب کار میکنه بطوریکه اگه وزارتخونه اقتصاد و یا بانک مرکزی رو دستش بدند. از پسشون خوب بر می آد. ۳- توی همه تصاویری که ازش دیدم یک خنده پرمعنی دیده میشه و اون هم اینکه اصلا این دستگیریش و دادگاهش رو جدی نگرفته ۴- هر کس و ناکسی هم که جلوش وایساده با پول ساکت کرده

همه این دلایل باعث میشه که بهش بگم. شهرام! از زندگیت لذت ببر و خواهشن یک کتاب خاطراتی هم از نوجوونیت تا به امروز بنویس.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 8:57 |
هر کی این سئوال رو که علم بهتره یا ثروت از امثال آدمهای شبیه من بکنه جوابی که میگیره علم خواهد بود. اما بعضی موقعها میشه که خود من احترامی رو که به یک آدم پولدار میگذاریم. بیشتر از یه آدم نداره

چند روز پیش یک تمثیلی به ذهنم اومد که دیدم خالی از لطف نیست که اونرو بنویسم. ببینید ثروت یک آدم پولدار بیشتر یا ثروتی که یک معدن الماس تو خودش مخفی کرده. احتمالا ثروت کوه الماسه بیشتره. حالا اگه قراره که من معیارم رو توی آدما به ثروت اونا بدم. بهتره که از همین الان بیشترین احترام رو به همون معدن الماسه بکنم و یا حتی به چاههای نفت عسلویه.

بنابر این استدلال یک چیزی که معلومه اینه که هیچ آدمی به واسطه ثروتش مستوجب احترام نیست. اینرو همه می دونند ولی عمل نمی کنند. این تمثیل رو آوردم تا موضوع کمی روشنتر بشه.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 17:3 |
اگه معلم باشید. خیلی از کارهای نادرستی رو که میتونه آدمیزاد انجام بده بخاطر حفظ شان معلمیتون انجام نمی دید. اگه پزشک باشید و یا استاد دانشگاه و یا حتی دانشجو باز هم اگه حواستون باشه خیلی از خلافهایی رو که دیگران انجام می دهند شما دور از شان خودتون میدونید.

حالا به من بگید ببینم کدوم یک از ماها بخاطر حفظ شان انسان بودنمون مرتکب تخلف نمیشیم!

به قول خدا "بعضی از ما آدما مثل این آفریده های چارپای خدا هستیم وبلکه هم بدتر"!

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 16:55 |
این بزرگراه حکیم هم کلی ماجرا برای ما داره.

 هیچ دقت کردید که وقتی داخل ماشین در حال حرکت با سرعت بالا نشستید و به بیرون نگاه می کنید. میله های وسط بزرگراه به آرامی به شما نزدیک می شوند و وقتی به شما رسیدند با یک سرعت بسیار بالایی از شما دور میشن.اگه تا بحال تجربه نکردید حتما امتحان کنید. ببینید در سرعت حرکت ماشین و وضعیت میله ها و شما هیچ تفاوتی قبل و بعد از رسیدن میله ها وجود نداره اما با این حال سرعت دور شدن میله ها از شما بطور باورنکردنی بیش تر از سرعت نزدیک شدن میله هاست.

مراحل زندگی و وقایعی که در اون اتفاق میفته هم شبیه همون میله هاست و ما هم مسافر ماشینی هستیم بنام زمان. وقتی به اتفاقاتی که قراره در آینده بیفته و هنوز ماشین زمان ما بهش نرسیده نگاه می کنیم میبینیم که چقدر زمان زیادی لازمه تا ما به اون میله ها برسیم. اما وقتی اون اتفاقات و مراحل زندگی که بنظرمون خیلی دست نیافتنی و طولانی مدت می اومد به ما می رسند. حس می کنیم که چقدر سریع ازمون گذشت. یه نگاه به عقب که می کنیم میبینیم که موقعی که خواستیم کنکور بدیم کلی برامون زمان دیر میگذشت. امروز که به کنکور نگاه میکینیم میبینیم که چقدر سریع برامون گذشته.

حالا به کل مراحل زندگی نگاه کنید که هنوز بهش نرسیدید. برای جوونهایی توی سن من میشه گفت: ازدواج بچه دارشدن رشد تحصیلی و مالی کسب موقعیت شغلی و اجتماعی و ... همه اینها خیلی دور و دست نیافتنی بنظر میرسه اگه از منظر یک فرد سالخورده که این مراحل رو طی کرده و ماشینش این میله ها رو رد کرده به موضوع نگاه کنیم میبینیم که زندگی چقدر کوتاه بوده و زودگذر.

همه میگن که زندگی زودگذره ولی خیلی از ماها بهش یقین نداریم. حالا هر وقت سوار ماسین شدید و توی خیابون راه افتادید به میله های وسط جاده نگاه کنید و تو ذهنتون مرور کنید که : زندگی چقدر زودگذر و فریبنده است. فکر کنم همین نکته برای درست زندگی کردن کافی باشه.

 

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 16:49 |