تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی
حدود هفت سال پیش، سيد محمد خاتمي رييس جمهور وقت ايران، نظريه گفت و گوي تمدنها را مطرح كرد. در آن دوران ايران با بسياري از كشورهاي آفريقايي، نظير بوركينافاسو، اوگاندا و مانند اين روابط سياسي داشت و حتي تصور اينكه بتوان با كشورهاي اروپايي روابط دوستانه سياسي، اقتصادي داشت، محال بنظر مي‌رسيد. تمامي كشورهاي عالم، دشمن ما بودند مگر اينكه به يك نحوي ارادت و دوستي خودشون رو به ما نشون مي‌دادند. و اين فرضيه در پس ذهن حاكمان ما وجود داشت كه مي‌پنداشتند خداوند از تمام ساكنين فعلي كره زمين، تنها درصد كمي از آفريده‌هاي خودش را به نعمت هدايت مفتخر گردانيده و آن يك عده هم در كشوري بنام ايران جمع شده‌اند. (نمي‌دونم چرا ياد اين آيه قرآن مي‌افتم كه در اون از قول يهودي‌ها ذكر شده است كه اونها خودشون رو صاحب بهشت مي‌دونستند و سايرين رو جهنمي).

بعد از روي كار آمدن سيد محمد خاتمي و شيوه برخورد اون در سياست خارجي كه برگرفته از جهان بيني و ايدئولوژي او بود. با سرعت غير قابل باوري نظر جهانيان نسبت به ايران تغيير كرد. و ايران داعيه دار نظريه گفت و گوي تمدنها در جهان شد. بارها به دوستان گفته‌ام كه بنظر من، ايران كشور عجيبي است. يك شاهد اين مدعا همين تغييرات ماهوي و بنيادي در نگرش حكومتها به دنياست. تا قبل از دوم خرداد ٧٦ شعار مرگ بر انگليس و فرانسه و ... در نماز جمعه و راهپيمايي‌ها سرداده مي‌شد و بعد از آن به فاصله بسيار كمي ما شديم نظريه‌پرداز موضوعي كه تا چندي پيش داعيه‌ ستيز با اون رو داشتيم.

 هشت سال گذشت تا رسيديم به محممود احمدي نژاد. رييس جمهوري به واقع عجيب. فردي كه بنظر من ظرف دو سال، شرايط ايران رو به زمان ١٣ آبان ٥٨ تغيير داد. شرايطي كه ما سفارت يك كشور خارجي رو اشغال كرده‌ايم و ديپلماتهاي اونها رو قريب به ٤٤٤ روز گروگان گرفته‌ايم. در اون شرايط، همان ديد و نگرشي كه كشورهاي دنيا به ما داشتند. امروز هم، چنان نگرشي در مورد ما وجود دارد. اينجاست كه وقتي محمود احمدي نژاد به آمريكا مي‌آيد. در خواست حضورش را در منهتن(منطقه ای که برجهای دو قلو قرار داشت) رد می کنند. و برخی روزنامه های آمریکایی اون رو به جهنم دعوت می‌كنند.

احمدي‌نژاد

حالا ببينيم با اين سياستي كه محمود احمدي نژاد، از خودش نشون داده و مي‌ده چه چيزهايي نصيب ما شده و چه هزينه‌هايي داشته است. هزينه‌هاش رو كه گفتيم ولي در مورد منفعتهاش، من كه هرچي فكر مي‌كنم منفعتي در اين نوع سياست و استراتژي نمي‌بينم. و بدترين استراتژي، هنگامي رخ مي‌دهد كه نه تنها مضرات استراتژي شما بيشتر از منافعش است. بلكه اصلا استراتژي شما هيچ منفعتي هم نداشته‌است. حالا راحت تر مي‌توان بي‌كفايتي سياسي رييس جمهور را ديد.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:16 |
روزهاي اول آغاز دانشگاه همراه است با تبليغات گروههاي مختلف ورزشي، هنري، اجتماعي و مانند اينها. چند روز پيش توي سالن اصلي دانشگاه مشغول قدم زدن بودم كه به جذاب ترين تبليغي كه تا امروز ديدم برخورد كردم.

 فرض كنيد كه شما يك دانشجوي ايراني هستيد كه توي يك كشور خارجي مشغول تحصيل هستيد. حالا اگه بخواهيد اطلاعات دانشجويان را در مورد ايران بالا ببريد چي كار مي‌كنيد؟

مثلا تصاويري از مكانهاي زيباي ايران آماده مي‌كنيد و اونها رو به نمايش مي‌گذاريد و يا اينكه جلسات ايران شناسي مي‌گذاريد و در اونها توضيحات كاملي در مورد ايران مي‌دهيد. همه اين كارها باعث مي‌شود كه اطلاعات خوبي در مورد ايران به دانشجويان بدهيد. حالا ببينيم كشوري كه رييس جمهور ما قصد دارند اون رو از روي نقشه جهان پاك كنند چه روش تبليغاتي رو پيش رو گرفته.

بهترين روش شناسايي يك مكان ديدن اون محل از نزديكه. دولت اسراييل و يا طرفداران اسراييل، بهترين گزينه را انتخاب كرده‌اند، بعني برگزاري مجاني تور اسراييل. فكر كنم هزينه اين سفر براي هر نفر در حدود ٢٠٠٠ دلار بشه. يعني اونها حاضرند براي هر نفر اين مقدار را هزينه كنند كه فقط بياد اسراييل رو ببينه.

خالا شما ببينيد بين اثر بخشي روشهاي تبليغي ما و اونها چقدر تفاوته. من خودم اگه اين قضيه رو از زبون كسي مي‌شنيدم، شايد باور نمي‌كردم. براي همين عكس اين پوستر رو براتون ميگذارم :

 سفر به اسراييل

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 8:19 |
ماه رمضون هم اومد. یاد دوران خوب سال آخر دبیرستان افتادم. که قاضی محله عزیز که هر کجا هست خدا خیر بهش بده توی کلاس ادبیات دکتر شکیبا، يكي دو روز مونده به ماه رمضون يك شعري رو در وصف ماه رمضون آماده كرده بود كه با اجازه دكتر توي كلاس خوند. كه حقيقتا شعر زيبا و ماندگاري بود كه حتي دكتر هم از اون شعر تعريف و تمجيد كرد. از اين ماجرا حدود ١٠ سالي ميگذره اما تصوير اون لحظات هنوز توي ذهنم باقي مونده. قسمت اول اون شعر هنوز هم خاطرمه:

رمضان آمد و خوان دل ما باز نشد               قصه ميكده آغاز نشد.

اين رو به بهانه ماه رمضان گفتم. توي اين ديار هم ماه رمضون همون پنج شنبه است. جالب اينه كه جامعه مسلمانان آمريكا از دو هفته پيش هم اغاز ماه رمضون رو اعلام كرده هم عيد فطر رو. حتي يك مركز ستاره شناسي توي تگزاس وجود داره كه بنا به اقتضاي كار علمي‌اش آغاز هر ماه قمري رو از قبل اعلام ميكنه اون سايت هم پنج شنبه رو اول رمضان اعلام كرده است. البته اينكه از الان عيد فطر رو اعلام كردند از جذابيت موضوع كم ميكنه اونجوري خوبه كه روز آخر رو ندوني كه بايد روزه بگيري يا نگيري، يك عده رو ميبيني كه بنا به نظر مرجعشون عيد اعلام شده در حاليكه بقيه روزه‌اند. همين اوضاع قاراشميش و هردمبيله كه موضوع رو جذاب ميكنه. يادمه كه يك سال تا ساعت ٩ يا ده صبح هم همه روزه بودند كه به ناگاه صدا و سيما اعلام كرد كه امروز عيد فطره ظاهرا همچنان پديده وحي باقي است و به علماي ما وحي شده كه بله امروز عيد است. فكر كنم ماه رمضون اينجا حال و هواي ايران رو ند اشته باشه چون اينجا هيچ اتفاق تازه‌اي رخ نداده نه روزه‌اي، نه سريالي.

آقا هركي اين جلال رو ديد (همون سعيد كرمي اسبق) اول يك فحش گنده بهش بده. بعدش هم بگه كه من چند بار زنگ زدو خونشون اما كسي تلفون رو بر نمي‌داره. بعد هم اگه پيغام ميده لطف كنه كه ايميلش رو هم بذاره.

 

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:55 |
پشت سر داستان جیره بندی شدن سوخت که کلی حرف و حدیث وجود داره و خیلی از کارشناسها معتقدند که اینگونه سهمیه بندی نادرست است و عواقب خوبی نخواهد داشت. از این انتقادات که بگذریم و از یک زاویه دیگه به موضوع نگاه کنیم می‌بينيم كه داستان سهميه‌بندي حقايق ديگري رو هم روشن مي‌كنه. مثلا به تازگي بحث دادن سهميه اضافي به نمايندگان مطرح شده كه پشت بند آن كلي انتقاد و بحثهاي متعدد، پيرامون درستي و نادرستي آن صورت گرفته است. بعد از اون بحث دادن سهميه براي سفر‌هاي تابستاني بحث روز جامعه شده. دقت كنيد كه هر كدام از اين مسائل به تنهايي براي جامعه هزينه‌بر خواهد بود و سبب ايجاد دغدغه‌هاي فكري در آحاد مختلف جامعه خواهد شد. پس به ظاهر اينگونه است كه خوب بحث بنزين رو با سهميه‌بندي و دادن كارت سوخت تمام كرديم و پرونده‌اش را بستيم. اما بالواقع تبعات آتي اين تصميم سبب ايجاد هيجانات فكري و كمتر شدن بيش از بيش آرامش جامعه خواهد شد.
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 6:58 |
قبل از همه چیز نیمه شعبان رو تبریک می‌‌گم. خود نيمه شعبان براي من يادآور خاطرات خيلي خوبي كه در برگزاري مراسم جشن نيمه شعبان توي مدرسه داشتيم. شبها و روزهاي خيلي خوبي كه با سينا، ابوذر، حامد، آرش، مجتبي بختياري، عظيمي!، منصور بابايي، رضا مير قاسمي، احمد (احمد زاده)، آقاي كشميري و ... مشغول آماده كردن مقدمات برگزاري بزرگترين جشن مدرسه مي‌شديم، از كرايه ميز و صندلي بگير تا آماده سازي سن و بريدن و رنگ كردن يونوليتها(ياد ابوذر و عظيمي به خير) و چراغوني مدرسه و برگزاري مراسم. ديروز ياد اون روزها و لحظات افتادم و چند لحظه‌اي توي خاطرات اون روزها فرو رفتم. بايد بگم كه اون روزها و لحظات جزو بهترين زندگي‌ام بوده. اين تبريك ما يك مقدار طولاني شد!

نظام بهداشت و بیمه در اینجا داستان متفاوتی با ایران داره. به طور کلی هزینه های درمان در آمریکا به طور باور نکردنی بالاست و به طبع این هزینه های بالا قیمت بیمه های درمان نیز بالا خواهد بود. یک  چند تا نمونه از هزینه های درمانی و بیمه های اونرو مثال میزنم تا موضوع روشن تر بشه. در مورد بیماری های قلبی اگه فردی دچار گرفتگی رگهای قلب بشه و بخواد که عمل قلب باز روش انجام بشه بسته به اینکه یک یا دو و یا سه رگش بسته باشه باید هزینه‌هاي متفاوتي رو متحمل بشه. اگه اين عمل در ايران رخ بده و در گرانترين بيمارستان خصوصي انجام بشه رقمي بين ١٠ تا ١٥ ميليون تومان آب مي‌خوره كه همين عمل توي بيمارستانهاي دولتي، در حدود يك ميليون تومان خواهد بود كه در صورت بيمه بودن بيمار اين رقم كمتر خواهد شد. حالا اگه همين بيمار در آمريكا بخواد عمل كنه بين ٦٥٠٠٠ تا ١٠٠٠٠٠ دلار هزينه دربر خواهد داشت. در مقايسه با بيمارستانهاي دولتي حدود ١٠٠ برابر گرانتر!

هزينه ارسال آمبولانس در ايران رو نمي‌دونم اما فكر كنم كه رايگان باشه. اما اگه كسي اينجا به آمبولانس احتياج پيدا كنه فكر مي‌كنيد فقط براي انتقالش به بيمارستان چقدر هزينه بايد بپردازه؟ رقم باور نكردنيه ١٥٠٠ دلار!

در مقابل همين هزينه‌هاي بالا هزينه‌هاي بيمه هم جالبه! يكبار با استادم داشتم در اين مورد صحبت مي‌كردم كه اون هزينه‌هاي بيمه خودش و خانوادش رو رقمي در حدود ماهي ١٢٠٠٠$ اعلام كرد يعني رقمي در حدود ١٤٠٠٠٠ دلار در سال!

اين اعداد و ارقام با اونچه كه ما در ايران داريم غير قابل مقايسه است. فكر نكنيد كه در مقابل پرداخت يك چنين هزينه‌هاي بالايي در آمريكا سرويس خيلي ويژه و متفاوتي با ايران دريافت مي‌كنيد. درسته كه خيلي از بيمارستانهاي دولتي ما از سطح سرويس دهي پاييني برخوردارند اما اولا يكسري از بيمارستانهاي دولتي هم هستند كه سرويس‌دهي نسبتا خوبي مي‌دهند. ثانيا بيمارستانهاي خصوصي ما هم با اينكه خيلي ... هستند اما سرويس‌دهي تقريبا خوبي دارند.

در بين خود آمريكايي‌ها اين مثال مصطلح است كه اگه كسي در امريكا احتياج به عمل قلب پيدا كنه و بيمه نباشه اونرو ورشكسته(Bankrupt) اعلام مي‌كنند! من حيث المجموع بيمه نبودن در آمريكا يك ريسك بزرگه كه البته بعضي از دوستان هم اين ريسك رو مي‌پذيرند. ما اينجا يك دوستي داشتيم كه خودش رو تا زماني كه TA نشده بود بيمه نكرد و درست چهار روز مونده بود به TA شدنش چنان دندان دردي گرفت كه زمين و زمان رو به هم گره مي‌زد. و چون بيمه نبود نميتونست دكتر بره. داروخانه هم بدون نسخه بهش دارو نمي‌داد. خلاصه با خرد جمعي خدود ٧ تا ٨ تا از ايرانيان دانشجو در مقطع PHD مشكل اين رفيقمون بعد از تحمل كلي درد حل شد.

متاسفانه دوربين عكاسي canon ما دچار مشكل شده و لنز و LCD اون كار نمي‌كنه بخاطر همين نميتونم عكس بگذارم. وقتي از Mike (بعدا از اين آدم براتون مي‌گم) آدرس تعميرگاه دوربين رو پرسيدم. خيلي رك و پوست كنده گفت كه بهتره كه يه دوربين ديگه بخري چون هزينه تعمير اينجا بالاست. حالا مي‌خواهيم دوربين رو بفرستيم ايران كه اونجا تعميرش كنند!

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 5:16 |
چند روز اخیر اوضاع آب و هوای اینجا حسابی ریخته به هم. بارونهای بدون وقفه سیل آسایی می‌آد كه اگه خداي نكرده يكيش توي تهران بياد، احتمالا بايد با قايق پايي توي شهر گشت و گذار كرد. دو شب قبل چنان رعد و برقي زد كه تمام پنجره‌هاي خونه(البته منظورم از تمام پنجره‌ها همون ٥ تا پنجره‌اي كه تو خونه داريم) به حدي به لرزه در اومد كه احتمالا نماز آيات بر ما واجب شد. خلاصه كه براي ما كه عادت داريم توي اين فصل آستين كوتاه بپوشيم و زير آفتاب سوزان مردادماه هل‌هل بزنيم اينجور آب و هوا تازگي داره. تازه دوستاني كه چند زمستون رو اينجا امتحان كرده‌اند نويد زمستونهاي سخت اينجا رو مي دن نعوذ بالله انگار كه نويد قيامت كبري رو مي‌خوان بدن. آنچنان فضاي زمستون اينجارو بد ترسيم مي‌كنند كه آدمي به اين نتيجه مي‌رسه كه احتمالا از زمستانهاي گذشته موجودي نبايد زنده مانده باشه و اينكه چرا اين دوستان ما حي و خاضر هستند بماند. (اين رو بگذاريد به حساب بزرگنمايي ما ايرانيها)

چند شب قبل حدود ساعت ٩ شب بود كه زنگ خونه به صدا در اومد. هر چي معادلات ذهنيمون رو اينور و اونور كرديم تا حدس بزنيم كي ميتونه باشه! به جواب معيني نرسيديم. اگه دوستانمون باشن كه ما تلفن داريم و ميتونن زنگ بزنن. خلاصه تنها راه حل موجود دم رفتن بود. كليد خونه‌رو برداشتم و رفتم پايين به پاگرد آخر راه پله‌ها كه رسيدم ميتونستم ببينم كه كي دم دره. از ديدن دو تا مامور پليس شگف زده شدم (و البته كمي نگران) فاصله پاگرد تا دم در حدود ٧ قدم ميشه. تا من اين هفت قدم رو بردارم سعي كردم دليل حضور اين مامورين پليس رو حدس بزنم. ما نه ماشين داشتيم كه خلاف كرده باشيم، حالا بيان دنبالمون و نه اينكه توي اين فرصت يكماهه و با اين زبان انگليسي الكن ما توانايي اين رو نداشتيم كه خلافي بكنيم. خلاصه در را باز كردم و منظر بودم كه ببينم با من چي‌كار دارن. راستي اين مامورين مشتمل بر يك زن سفيدپوست بي حجاب! و يك مرد سياهپوست بودند. سياهپوسته يك سلامي كرد و زن سفي پوست هم يك Thank you گفت بعد هم وارد ساختمان شدند و رفتند دم در يك آپارتمان ديگه. من هم يك نفس راحتي كشيدم و پيش خودم گفتم كه خدا رو شكر. ولي آخه از بين ٣٠ تا زنگي كه دم در وجود داره بر فرض اينكه اون واحدي كه اين پليسها باهاش كار داشتند در رو باز نكنه ميمونه ٢٩ زنگ. حالا احتمال اينكه از بين اين ٢٩ تا زنگ، زنگ ما رو بزنند يك چيزي در حدود  ٣.٤% كه ظاهرا همين ٣.٤ درصد نصيب ما شدش.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 17:59 |