تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی
امروز سه شنبه 19 فوریه در ایالت ویسکانسین انتخابات اولیه ریاست جمهوری آمریکا برگزار میشه (معروف به سه شنبه بزرگ). ظاهرا داستان از این قراره که در میلواکی هر حزبی دو نماینده معرفی میکنه.
حزب دمکرات دو نماینده به نامهای Kovak و Sam داره که اولی طرفدار اوباماست و دومی طرفدار هیلاری کلینتون. حزب جمهوریخواه هم دو نماینده داره. شما به عنوان یک شهروند آمریکایی ساکن میلواکی میتونید به یکی از این چهار نفر رای بدهید. در پایان از هر حزب یک نماینده انتخاب میشود. بطور مثال اگه رای Kovak بیشتر از Sam باشه نتیجه اینه که در انتخابات اولیه اوباما تونسته در میلواکی پیروز بشه. نماینده حزب جمهوریخواه هم به همین صورت انتخاب میشه. بعد که نماینده پیروز هر حزبی در هر شهر و ایالت مشخص شد حزب دمکرات تعداد نماینده های طرفدار اوباما و هیلاری را جمع میزنه و هر کدوم بیشتر بود رو به عنوان کاندیدای حزب دمکرات برای ریاست جمهوری امریکا آمریکا اعلام میکنه. حزب جمهوریخواه هم به همین منوال عمل میکنه و نماینده اش رو معرفی میکنه. بعد مردم در نوامبر 2008 پای صندوق های رای می روند و به یکی از دو کاندیدا رای می دهند. و اینطوری رییس جمهور آمریکا انتخاب میشه.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 18:36 |
این عکس رو اتفاقی دیدم و به نظرم خیلی جالب اومد. سخنرانی بالاترین مقام اجرایی کشور در یکی از روزهای ملی و پرچمی که یکی از پشت باید نگهش داره. از قدیم الایام گقته اند که بایستی همه چیزمون به همه چیزمون بیاد! آخه آدم از این خجالت میکشه که عکاس این عکس آسوشیتدپرس بوده و عکس الان در یاهو نیوز لینک داره. اینهم لینک خبر توی یاهو:

لينك خبري ياهو




+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 19:14 |

يكي از نكات مثبت سيستم اموزش عالي در آمريكا، انعطاف پذيري است. قصدم اينه كه توي اين پست به مقايسه اين خصوصيت در دانشگاههاي ايران و آمريكا بپردازم. فرض كنيد شما دانشجوي يكي از دانشگاههاي ايران هستيد فرض كنيد پلي تكنيك و بعد از شكستن شاخ كنكور در رشته مهندسي مكانيك گرايش طراحي جامدات قبول شديد، حالا بعد از يك يا دو ترم تحصيل به مباحث گرايش سيالات علاقه بيشتري پيدا مي‌كنيد و مي‌خواهيد بدونيد كه امكانش هست كه در اون گرايش مدركتون رو بگيريد يا خير! وقتي از معاون آموزشي سئوال مي‌كنيد پاسخ در ابتدا منفيه بعد از كلي خواهش و تمنا و استدلالهاي متعدد بالاخره به شما يك راهكاري ارائه مي‌شود كه اگر شما نمره قبولي در گرايش سيالات را آورده باشيد (كه احتمالا آورده‌ايد چون گرايش جامدات بالاتر از سيالاته) بايستي اين موضوع در گروه طراحي جامدات مطرح شود و اگر مورد تاييد قرار گرفت بايستي مورد تاييد گروه سيالات هم قرار بگيرد تا بتوانيد تحصيلتون رو در گرايش سيالات ادامه دهيد. حالا اگه بخواهيد از گرايش ساخت و توليد به جامدات يا سيالات برويد كه تقريبا جزو كارهايي است كه بايستي چكمه آهني به پا كرده(البته اگر جزو گروه مردان هستيد و صد البته اگر جزو نسوان هستيد جهت حفظ امنيت اجتماعي و مهمتر از آن در امان ماندن خودتون به جاي چكمه آهني يك جفت كفش آهني معمولي استفاده كنيد) و بيفتيد دنبال كارتون كه البته نتيجه اون هم معلوم نيست.

حالا اگه شما دانشجوي مهندسي مكانيك هستيد و نمره مهندسي صنايع را داريد و دوست داريد كه به اين دانشكده منتقل شويد، دو حالت وجود دارد: ١- اگه پارتي در حد مدیر کل و بالاتر داريد ميتونيد راجع به اون فكر كنيد٢- اگه پارتي به اين كلفتي نداريد وقت و اعصاب خودتون رو تلف نكنيد!

حالا اگه شما دانشجوي معدن باشيد و نمره مهندسي صنايع را هم نياورده باشيد و بخواهيد به اين دانشكده منتقل شويد. اين پديده تقريبا با خرق عادت و معجزه همپايي مي‌كند و اگه اين معجزه براتون اتفاق افتاد احتمالا اطرافيانتون لباسهاتون رو تكه تكه كرده و بعنوان تبرك با خود مي‌برند!

این داستان تازه در مقطع لیسانس بود اگه دانشجوی مقطع فوق لیسانس هستید و بخواهید در رشته مکانیک از گرایش طراحی کاربردی به تبدیل انرزی بروی، نعوذ بالله از خود خدا هم كاري ساخته نيست.

حالا داستان در امريكا به اين شكل است كه اولا شما نيازي به كنكور دادن ندارید ولي صد البته بايستي بابت تحصيلتون پول پرداخت كنيد. اگه محل زندگيتون در همون ايالت محل تحصيلتون باشه بايستي رقمي در حدود ٤٠٠٠ دلار براي هر ترم بدهيد! و اگر خارج از اون ايالت زندگي كنيد بايستي ترمي ٨٠٠٠ دلار بديد. وقتي وارد دانشگاه شديد شما ميتونيد يك رشته‌اي انتخاب كنيد و در طي دو سال يكسري واحدهاي عمومي (كه البته با معارف اسلامي و اخلاق و ... فرق داره) پاس كنيد و توي اين دوسال امكان تغيير رشته وجود دارد.

در مورد مقطع فوق ليسانس و دكتري هم به اين داستان واقعي كه در مورد خود من رخ داد توجه كنيد: حدود دو ماه پيش داشتم از جلوي دانشكده مهندسي رد ميشدم و محض كنجكاوي از منشي دانشكده پرسيدم كه من مدرك مهندسي مكانيك از ايران دارم ولي فوق ليسانسم مهندسي سيستم‌هاي اقتصادي-اجتماعيه الان هم دانشجوي دكتري اقتصادم، امكانش هست كه تحصيلم رو توي مهندسي مكانيك ادامه بدم! اونم جواب داد كه بگذار از دكتر آنوپ كه همين الان اينجا نشسته بپرسيم! خواستم بگم كه نه نمي‌خواد كه ديگه شروع كرد به پرسيدن، دكتر آنوپ از واحدهايي كه توي مكانيك پاس كرده‌ بودم پرسيد و نمره‌ها و معدلي كه داشتم سئوال كرد. بعد از همه اينها جواب داد كه شما ميتوني Apply كني و از همين ترمي كه مي‌آد بياي سر كلاسهاي دكتري بنشيني و عملا به مكانيك منتقل بشي اونهم توي مقطع دكتري! اول فكر كردم كه به دليل توانايي بالايم توي فهم listening اشتباه فهمیدم. به خاطر همین با تاكيد گفتم كه من فوق ليسانس توي مكانيك ندارم، اين مشكلي نداره كه گفت اصلا مهم نيست! نشون به اون نشون كه ما Apply كرديم و الان هم كه سه هفته‌اي از ترم ميگذره دانشجوي مكانيك هستم! خدا بخير كنه! من که فقط برای سئوال کردن رفته بودم مسیر تحصیلیم و شاید آینده ام با یک سئوال عوض شه.

فكر كنم كه هر رشته ديگه‌اي هم كه ابراز علاقه مي‌كردم ميتونستم واردش بشم اونهم توي مقطع دكتري! مي‌بينيد كه سيستم به شما اينقدر آزادي انتخاب و البته گزينه براي انتخاب ميده كه انگشت به دهن ميمونيد. حالا خدا كنه پس فردا به سرم نزنه كه برم شيمي بخونم و يا يكسري به دانشكده موسيقي بزنم، چون اگه همينجوري پيش بره فكر كنم اگه چهار سال ديگه هم بگذره باز من دانشجوي ترم اول باشم!

پ ن: ۱- امروز روز تولدم بود و من وارد بيست و هشت سالگي شدم و متاسفانه هيچ احساسي نسبت به اون ندارم. روز تولدم با روز پیروزی انقلاب همزمانه! خدا کنه آخر و عاقبتم مثل انقلابمون نشه! بعد از ظهر یک تولد دو نفره با همسرم گرفتیم که کیک خوشمزه اش دستپخت خانمم بود. نکته خوبی که وجود داره نزدیک بودن زمان تولد من و همسرمه(سه روز) و میتونیم تولد هر دوتامون رو توی یکروز جشن بگیریم. البته از دوستان و آشنایانی که از راه دور با ارسال تلگرام، فاكس، ايميل و دسته‌گل ما رو خوشحال كردند كمال تشكر را داريم. ان‌شا‌‌ءالله در شاديها جبران مي‌كنيم. خانواده‌ قطبي و وابستگان!

۲- در مورد وضعیت تعویض رشته در ایران شاید یک کمی پیاز داغش رو زیاد کرده باشم که شما به حساب طنز قضیه بگذارید.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 7:43 |
بعضي از آهنگها براي آدميزاد جماعت يادآور خاطرات گذشته و كودكي است. يكي از آهنگها و سرودهايي كه من رو به دوران كودكي و فضاي حاكم بر اون زمان مي‌بره سروديه كه لينكش رو در ادامه آوردم. شايد كه در شما هم حس نوستالژي ايجاد شود!
البته من اين فيلم رو از وبلاگ آهستان برداشتم.

اين هم لينك : اميدوارم كار كنه. توي يكي از پستهاي قبلي گفتم كه منتظرم يك برنامه‌اي كه دنبالش بودم به سرانجام برسه تا در مورد اون بنويسم. فكر كنم حالا به نتيجه رسيده. سعي مي‌كنم در پست بعدي يا بيان كردن اون به مقايسه انعطاف پذيري سيستم آموزش عالي در آمريكا و ايران بپردازم!
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 20:22 |
يكي از فرهنگهاي آمريكايي، جدا شدن بچه از پدر و مادر، در سن ١٨ سالگي است.توي اين قانون نانوشته اجتماعي فرقي بين دختر و پسر وجود ندارد. حتي فرقي بين پولدارها و فقيرها هم وجود نداره! مالك يكي از بانكهاي آمريكا توي شهري كه ما زندگي مي‌كنيم بچه خودش رو در بانك خودش استخدام نكرد و اون مجبور شد توي يكي از بانكهاي ديگه آمريكا كار پيدا كنه و توي اون بانك تجربه پيدا كنه تا وقتي كه بانك پدرش بهش رسيد بدونه چيكار بكنه- مثل ايران نيست كه مدير مجموعه صنعتي سايپا رو يك جوون متولد ٥٨ بگذارند كه ٦ ساله ليسانس گرفته و ...- خلاصه اينجا اصطلاحي به اسم پسر حاجي وجود نداره! اينجا اين قانون هيچ استثنايي نداره حتي ايرانياني هم كه اينجا زندگي مي‌كنند و استاد دانشگاه هم هستند، بچه‌هاشون توي سن ١٨ سالگي خونه رو ترك كرده‌اند. كه اين جزو يكي از هزينه‌هايي است كه زندگي دائمي در آمريكا به يك ايراني تحميل مي‌كنه.
به گفته چند تا از استادان ايراني دانشگاه ميانگين سن ورودي دانشگاه حدود ٢٢ يا ٢٣ ساله! در حاليكه توي ايران اين ميانگين ١٨ سالگيه. حالا ببينيد داستان چيه. اينجا دانشگاه مجاني وجود نداره يعني شما بايد براي تحصيلت پول بدي اين پول رو بايستي دانشجو خودش بده و نه پدر و مادرش! بنابر اين خيلي از دانشجوها مجبورند چند سال كار كنند و يك پولي جمع كنند و بعدش با اين پول وارد دانشگاه بشوند. خانواده دانشجو اگه پولدار باشند و خيلي لطف كنند شايد هزينه ثبت نام در دانشگاه رو بپردازند اما هزينه اجاره خونه و بقيه مسائل رو خود دانشجو بايد تامين كنه. استاد خود من شهريه دانشگاه دخترش رو داد. اما براي خرج زندگي، دخترش مجبور بود كه به عنوان صندوقدار كار بكنه. يك نكته مثبت در اين فرهنگ وجود داره و اون هم كار كردن و روي پاي خود ايستادنه. شايد تصور بشه در كشوري كه درآمد سرانه اون حدود ٤٠٠٠٠ دلار در ساله و حدود ٦ تا ٧ برابر ما است، بايستي سطح رفاه و آسايش هم به همين نسبت باشد. اما توجه داشته باشيد كه اين رفاه و آسايش از ١٨ سالگي كار كردن بدست مياد، كاري كه خيلي از ما جوونها توي ايران ازش سرباز مي‌زنيم. خيلي از دانشجوهاي ما حاضر نيستند براي درآوردن خرج خودشون توي رستوران كار كنند. يك جورايي كسر شان مي‌دونيم . يعني در كنار اين رفاه و آسايش، سخت كوشي و كاركردن هم وجود داره و اصولا اين رفاه بدون كار كردن بدست نمياد.
البته بيرون كردن بچه‌ها در ١٨ سالگي تبعات ديگري هم داره و اون اينكه پدر و مادر حق هيچگونه دخالتي در زندگي بچه رو ندارند. اينكه چيكار داره ميكنه با كي رفت و آمد داره. ممكنه يك روز بچه‌شون بياد بگه من با فلاني دارم ازدواج ميكنم اونهم محض اطلاع رساني، كه با فرهنگ ما تطابق نداره. دانشگاه ما يكسري استاد ايراني داره كه ما با اونها ارتباط داريم. وقتي به زندگي اونها نگاه مي‌كنيد، رفاه، آسايش، آرامش رو توي زندگيشون مي‌بينيد. اما از منظر جايگاه افراد در خانواده و بطور كلي style زندگي، رنگ و بوي ايراني توش ديده نميشه و كاملا به شكل آمريكايي دراومده. درسته كه اين خانواده‌ها با هم دوره هاي دوستانه دارند و در اين دوره‌ها هم به حافظ خواني و مولوي ‌خواني و مانند اين مي‌گذره ولي بنظر مي‌آيد كه اين دوره‌ها براي مرهم گذاشتن روي دردي است كه ناشي از تغيير فرهنگ توي خودشون ايجاد شده. شما تصور كنيد بچتون زبون فارسي رو با لهجه آمريكايي حرف بزنه و يا توي ١٨ سالگي خونه رو ترك كنه و هزارتا چيز ديگه (من خودم با يكي از اينها برخورد داشتم كه ٢٥ سالش بود و پدر و مادر ايراني و تحصيلكرده ولي اين آدم زبون فارسي رو يك جوري صحبت مي‌كرد كه خيلي جلوي خودم رو گرفتم كه نخندم. يعني اون كارمند آمريكايي سفارت آمريكا كه ما باهاش مصاحبه داشتيم فارسي رو به مراتب بهتر از اين بنده خدا حرف مي‌زد) خلاصه زندگي در آمريكا در كنار موفقيتهاي تحصيلي، كاري، مالي و به خصوص آرامش فكري كه داره هزينه‌هايي رو هم در بر داره. حالا شما بايد ببينيد بابت اين چيزهايي كه آمريكا به شما ميده حاضريد اين هزينه‌ها رو بدهيد!
دوست دارم بدونيد براي يك دانشجو ايراني كه اينجا درس ميخونه چه اتفاقي مي‌افته و چه جور حساب كتابهايي توي ذهنش ميگذره البته اين بر اساس مشاهداتي است كه از آدمهاي اطرافم ديده‌ام و ميبينم صورت گرفته: يك دانشجو وقتي وارد آمريكا ميشه با مشكلات مختلفي مواجه ميشه، از مشكلات ناشي از تغيير فرهنگ گرفته تا دلتنگي و فشار مالي و تحصيلي و ... اگر دانشجو در مسير درستي قرار داشته باشه كه اكثرا هم همينجوره اين مشكلات به مرور كم ميشه و وقتي فارغ‌التحصيل ميشه با بازار كار روبروست. حالا وقتي شرايط رو كنار هم ميگذاره ميبينه كه توي اين چند سالي كه درس خونده با خيلي از مشكلات سر و كله زده و حالا كه موقع بهره‌برداري رسيده بايد برگرده ايران. ايراني كه توي اون دوباره بايد با مشكلات متعددي سرو كله بزنه و شايد تحويلش هم نگيرن و حتي اين انگ رو بهش بزنن كه حتما تو آمريكا تحويلت نگرفتن كه اومدي ايران! اما اگه گزينه موندن در آمريكا رو انتخاب كنه هم ميتوته كار كنه و هم درآمد خوبي داشته باشه و رفاه و آرامش داشته باشه! نتيجه‌گيري منطقي اين داستان اينه كه موندن در آمريكا رو به برگشتن به ايران ترجيح بده اتفاقي كه داره الان ميفته و اكثر دانشجوياني كه اينجا تحصيل مي‌كنند قصد ندارند حداقل توي كوتاه مدت برگردند. شما هم اگه به اطافتون نگاه كنيد ميبينيد خيلي از دوستان و آشناياني كه براي تحصيل به امريكا اومده‌اند به ايران برنگشته‌اند.
از نظر منطقي موندن توي آمريكا بهتره اما اگه هزينه‌هاي تغيير فرهنگ رو بهش اضافه نكنيم. يعني اگه براي يكي مهم نباشه كه بچه‌هاش فرهنگ و روش آمريكايي پيدا كنند بهترين گزينه موندن در آمريكاست. اما اگه فرهنگ ايراني و تربيت ايراني براش مهم باشه بايد بدونه كه با زندگي توي آمريكا تقريبا غير ممكنه بتونه بهش برسه.

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 19:26 |