تبليغاتX
دستنوشته های من از زندگی
رشته تحصیلی دانشجویان ایرانی که برای ادامه تحصیل ایران رو ترک می کنند و به آمریکا می آیند متنوع و متقاوته. اما می تونم بگم که بخش عمده ای از این دانشجویان در رشته های مهندسی تحصیل می کنند. بورسهای تحصیلی و کمک هزینه تحصیلی در آمریکا معمولا شامل دو بخش می شود. یا شما به صورت Teacher Assistant در دانشگاه درس می دید و یا اینکه بصورت Research Assistant در یک پروژه ای که یکی از اساتید دانشگاه از صنعت گرفته است مشغول کار می شوید. من درباره این بخش می خوام صحبت کنم. پروژه هایی که به دانشگاه داده میشه از بخشهای مختلف صنعت می رسه. اما به اینگونه است که هر بخشی از صنعت که پولدارتر باشه پول بیشتری رو خرج میکنه و طبیعتا پروژه های بیشتری رو هم تعریف میکنه. حالا فکر می کنید که پولدارترین حامی دانشگاهها از نظر مالی کدوم صنعت آمریکاست؟
اونجوری که من توی این یکسال متوجه شدم. ارتش آمریکا به نسبت سایر بخشهای صنعت بیشترین حمایتهای مالی رو از پروژه های دانشگاهی انجام میده. حالا داستان جالبتر میشه وقتی کمی به عقب برگردیم. یک دانشجوی ایرانی در ایران متولد شده بزرگ شده و به دانشگاه رفته حالا برای ادامه تحصیل به آمریکا می آد و به عنوان همکار پروژه در یکی از پروژه های نظامی ارتش آمریکا مشغول به کار میشه و به کمک استعداد و تواناییهایش و مدد اونچه که توی ایران یاد گرفته پروژه رو جلو می بره! به نظرتون این عجیب نیست که ایران با آمریکا مشکل داره و دشمن شماره یک آمریکا محسوب میشه بعدش بخشی از قشر تحصیل کرده ایران پا میشن میان آمریکا و پروژه های نظامی ارتش آمریکا رو جلو می برند! دشمنی ما و آمریکا هم از جهاتی جالبه! از یک طرف توی سر و کله هم میزنیم. از طرف دیگه نیروی متخصص ما میره برای کمک به این دشمن!
پ ن 1: به هیچ عنوان قصد تخطئه دانشجویانی رو که در این پروژه ها مشغول هستند رو ندارم. بلکه منظورم فقط اطلاع رسانی در مورد یک پدیده است. کسی رو هم در این مورد مقصر نمی دونم.
پ ن 2: فطعا راه حل این داستان پاک کردن صورت مساله نیست. به این صورت که دولت اعلام کند که ادامه تحصیل در آمریکا ممنوع است! (هرچند که در بازه های زمانی اینگونه عمل شده است)

+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 20:5 |
چند روز قبل یک خبری در مورد زیمباوه خوندم. تیتر خبر این بود. تاسف سازمان ملل برای انتخابات زیمباوه. موگابه رییس جمهور خودکامه زیمباوه شرایط انتخابات رو به سمتی سوق داده که تنها رقیبش از انتخابات کناره گیری کرد و موگابه به عنوان تنها نامزد ریاست جمهوری مجددا رییس جمهور این کشور شد. من به عنوان خواننده‌ای که اهل زیمباوه نیست وقتی می‌خونم که سازمان ملل در مورد انتخابات زیمباوه اظهار تاسف کرده به این نتیجه می‌رسم که شرایط حاکم بر این کشور با اصولی که مورد توافق جامعه بین‌الملل است مغایرت داره و این باعث میشه که حس بدی نسبت به این کشور داشته باشم. حالا بر می‌گردیم به کشور خودمون توی این قضیه هسته‌ای چندین قطعنامه بین‌المللی علیه ایران تصویب شده همچنین در مورد نقض حقوق بشر در ایران. بارها و بارها محکوم شدیم. من خودم رو به عنوان یک شهروند غیر ایرانی که می‌گذارم و اخبار این مصوبه‌ها رو می‌شنوم همون حسی بهم دست میده که الان در مورد زیمباوه دارم. این دقیقا تصویری است که از ایران در دنیا وجود داره. برای خود من این سوال وجود داره که نقطه سر به سری دستیابی به غنی سازی برای دولت چقدره. یعنی اینکه اگه هزینه داشتن غنی سازی از چه مقداری بیشتر باشه دولت از این قضیه صرفنظر می‌کنه. متاسفانه بعضی اوقات به این نقطه می‌رسم که هیچ نقطه سربسری و خط قرمزی برای دولت حاکمه وجود نداره. اگه اینجور باشه که خیلی خطرناکه معنیش اینه که ممکنه این قضیه به قیمت جنگ و نابودی کشور تموم بشه و اونوقت هم چوب رو خورده‌ایم و هم پیاز رو.
در مورد تهدیدهایی که این چند ساله در مورد حمله آمریکا یا اسراییل به ایران می‌شنیدم. همواره اعتقاد داشتم که به واقعیت نمی‌ پیوندد. در شرایط امروز هم هر چند که نسبت به وقوع جنگ به دیده شک و تردید نگاه می‌کنم. اما احتمال وقوع اونرو بیش از زمانهای قبل حس می‌کنم. ایران به هیچ پیشنهادی پاسخ مثبت نمی‌دهد. اتحادیه اروپا هم تحریمهای سنگینی رو برای ایران در نظر گرفته و دوران ریاست جمهوری جورج بوش هم رو به اتمام هست. همه اینها من رو به این نتیجه میرسونه که احتمال وقوع جنگ بیش از بیش در چهار ماه آینده وجود دارد.
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 1:29 |
یک سئوال مهمی که در مورد پدیده مهاجرت وجود داره. هزینه ها و منافع اقتصادی است که مهاجرین بر روی کشور میزبان دارند. توی این پست در مورد یکی از منافع این پدیده می نویسم.
در مباحث اقتصادی تابعی وجود داره بنام تابع تولید. این تابع به صورتهای مختلف قابل نوشتنه ولی در رایج ترین آن میزان تولید یک کارخونه رو با دو متغیر سرمایه و نیروی انسانی مدل می کنند. به این معنی که می گویند میزان تولید این کارخونه تابعی است از میزان سرمایه ای که در این کارخونه وجود داره (شامل ماشین آلات و ساختمانها و مواردی از این قبیل) و نیروی کاری که مشغول بکار هستند. حالا اقتصاد یک کشور رو تصور کنید. میتونید کل اقتصاد رو با دو متغیر سرمایه و نیروی کار مدل کنید. تابع تولیدی وجود داره بنام کاپ داگلاس اگه بخواهیم رابطه ریاضی این تابع رو بنویسیم به این صورت خواهد شد: Y = ALαKβ
 
که در اون L نشاندهنده ارزش نیروی کار و K نشاندهنده ارش سرمایه است. و Y هم میزان خروجی (تولید) یک اقتصاد است. که میشه با GDP برابر دونست. آلفا و بتا هم توانهای این دو متغیره. مجموع آلفا به علاوه بتا را یک در نظر می گیریم. اگه یک چنین تابع فرضی رو برای اقتصاد آمریکا در نظر بگیریم. ضریب آلفا 0.6 و ضریب بتا 0.4 خواهد شد. میدونید معنی این چیه. یعنی از رشد کل GDP افتصاد آمریکا سهم رشد نیروی کار 0.6 آن و سهم رشد سرمایه 0.4 آن است. یعنی اگه شما دو نفر را در نظر بگیرید که نفر اول سرمایه داشته باشه و نفر دوم نیروی کار- با شرط برابر بودن میزان ارزش سرمایه و نیروی کار- وضعیت اون کسی که نیروی کار رو در اختیار داره بهتره چرا که اون فرد از رشد اقتصادي سهمی برابر با 0.6 رشد کل اقتصاد رو خواهد برد و اون کسی که سرمایه در اختیار داره سهمی برابر با 0.4 از رشد GDP را خواهد داشت.فکر می کنید این ضرایب برای ایران چقدره ؟ یکی از اساتیدی که در ایران داشتم این ضریب رو 0.3 و 0.7 بیان می کرد. یعنی سهم رشد سرمایه در ایران 0.7 از کل رشد اقتصاده و رشد نیروی کار تنها سهمی برابر با 0.3 از رشد کل اقتصاد رو خواهد داشت. اگه کمی بیشتر روی این مفهوم دقت کنیم متوجه می شویم که ارزش کار در اقتصاد آمریکا بالاتر از سرمایه است. حال آنکه ارزش سرمایه توی کشور ما بیشتر از نیروی کاره. یعنی اگه شما سرمایه داری بهتره که توی ایران سرمایه گذاری کنی. و اگه نیروی متخصصی و داشته شما کار و تخصص شماست بهتره که بین ایران و آمریکا کشور آمریکا رو انتخاب کنی. حالا اگه شما نیروی کاری هستی که توی ایران زندگی می کنی از نظر اقتصادی ضرر کردی چون سهم رشد ارزش نیروی کار توی ایران از رشد کل اقتصاد 0.3 و حال آنکه اگه توی آمریکا بودی سهم رشد نیروی کار 0.6 از کل رشد اقتصاد بود. در مورد سرمایه دار دقیقا بر عکس اینه یعنی برای یک سرمایه دار سرمایه گذاری توی ایران بهتره تا توی آمریکا. میشه گفت که در همه کشورهای در حال توسعه سهم رشد نیروی کار از کل رشد اقتصاد اون کشور کمتر از سهم سرمایه است. تعابیر زیبایی از روی همین تابع کاپ داگلاس میشه کرد از جمله مباحث مربوط به رشد پایدار و غیر پایدار اقتصادی کشورها که نمی خواهم واردش بشم. من همه اینها رو گفتم که برسم به اون ضریب A که اول تابع نوشته شده. تفاسیر گوناگونی برای اون ضریب وجود داره. یکی از اونها مربوط میشه به بهره وری نیروی کار. یعنی اینکه فرض کنید شما دو تا کارگر دارید و یکی از اونها به دلیل آموزشی که دیده در مقایسه با نفر دوم از کارایی بیشتری برخورداره. یعنی اینکه کارگر دوم میتونه منفعت بیشتری داشته باشه. این ضریب A نشاندهنده همین کارایی نیروی کاره. حالا من می خوام بگم که مهاجرینی که وارد آمریکا شده اند چه تاثیری روی این ضریب A و در نهایت روی اقتصاد آمریکا داشته اند و دارند. جدای از این بحث که مهاجرین به آمریکا را نیروی تحصیلکرده و ماهر تشکیل می ده و همین امر سبب بالاتر رفتن ضریب A میشه یک عامل دیگه هم به بهبود این ضریب کمک میکنه. این عامل رو میتونم وظیفه شناسی و تعهد به کار بنامیم. یک نیروی کار حارجی در آمریکا چون میدونه که یک آمریکایی نیست برای اینکه خودش رو نشون بده و مدیرانش رو مجاب کنه که از آمریکایی ها چیزی کم نداره وظایف خودش رو با دقت و کیفیت بالاتری انجام میده. بالاتر به نسبت زمانی که همین نیروی کار در کشور خودش مشغول به کار بوده. شما یک مهندس ایرانی رو تصور کنید که در ایران و در محل کارش یک سطحی  از کارایی خودش رو بروز میده و همون نیروی کار در آمریکا به خودی خود کارایی اش بالاتر می رود. حالا بهتر میشه فهمید که آمریکا چه نفعی از این مهاجرت میبره هم نیروی کار متخصص جذب میکنه و هم اینکه بدون انجام هزینه ایی باعث بالا رفتن کارایی نیروی کار می شود. دقت کنید که در مباحث اقتصادی بهبود این ضریب A اصلا کار ساده ای نیست ولی می بینید که بازار کار آمریکا با چه راهکاری سبب بالا رفتن این ضریب در آمریکا می شود.
+ نوشته شده توسط سید احسان قطبی در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 21:10 |