دلیل تاخیر من در نوشتن مشغولیتهای زیادم در دانشگاهه. این ترم بدلایل داشتن آزمون جامع دکتری. تدریس یک درس آزمایشگاهی حسابی مشغولم و فرصت نشده که به نوشتن بپردازم. بعد از این مقدمه کوتاه این پست رو آغاز میکنم:
1- دو روز پیش بیست و نه ساله شدم. از همینجا از تمام دوستانی که لطف کردند و پیام تبریک فرستادند کمال تشکر رو دارم.
2- امسال سیامین سالگرد انقلاب هم بود. به بهانه این رویداد بگذارید به صحبتهای جالبی که با یک استاد علوم سیاسی دانشگاه داشتم اشاره کنم: جمعه هفته قبل که طبق روال هفتههای قبل منزل تام و گلندا بودیم با یک مرد سیاه پوستی آشنا شدم که حدودا 55 یا 56 سالش بود. اسمش احمد بود و اهل سومالیا بود و در حال حاضر استاد یک دانشگاه خصوصی توی کنیا بود. بر خلاف تصور من مسیحی بود و تسلطش به قرآن خوب بود. جالبه که از نوع انگلیسی صحبت کردن من فهمید که ایرانیام. وقتی ازش پرسیدم که چطور فهمیدی که من ایرانیام جواب داد که از نوع حرکت فک و نحوه تلفظ حروف متوجه شدم که ایرانیهستی!این مرد یک پایش رو توی جنگهای داخلی کنیا از دست داده بود. ظاهرا یک گلوله مستقیم تفنگ به پایش خورده بود. دلیل اومدنش به آمریکا هم برای درمان بود. درمورد مسائل مختلف صحبت کردیم که بخشی از اون رو اینجا مینویسم: اطلاعاتش نسبت به ایران خیلی خوب بود. به من میگفت که شما اول انقلابتون یک رییس جمهور داشتید که برکنارش کردید! بعد هم یک رییس جمهورتون کشته شد. همچنین بعضی از کسانی که در به ثمر نشستن انقلاب نقش داشتند بعد از انقلاب اعدام شدند. یکی از این آدمها کسی بود که توی دانشگاه جورج واشنگتن درس خونده بود و اسمش هم قطب زاده بود! توی بحث ما یک دانشجوی اهل بنگلادش هم بود. و نمیدونم چرا وارد بحث ما شد و گفت که بنظرم انقلاب ایران یک اشتباه بود و ایران رو بیست سال به عقب برگردوند. احمد در جواب اون جوان بنگلادشی گفت که من نمیدونم و باید دید. احمد همین سئوال رو از دو یا سه تا از بچههای ایرانی که در جمع بودند کرد. دوتاشون نظرشون این بود که انقلاب اشتباه بوده. این سئوال رو از من هم کرد و من جواب دادم که بنظرم حداقل کاری که انقلاب انجام داده این بوده که نظام شاهنشاهی رو به یک نظام دمکراسی (یا شبه دمکراسی) تبدیل کرده است. البته خود احمد معتقد بود که مضرات یک انقلاب خیلی زیاده و باید بجای revolution به دنبال evolution بود. یکی از بچههای ایرانی پرسید که آیا شاه آدم خوبی بود. احمد جواب داد که باید دید که از نظر چه کسی شاه خوب بوده یا بد. گفت از نظر من شاه آدم بسیار خوبی بوده به این دلیل که در سال 1975 بین کشور من سومالیا و اتیوپی جنگ درگرفت. وقتی اتیوپی قصد داشت که به خاک کشور من وارد بشه شاه اعلام کرد که اگه اتیوپی وارد خاک سومالی بشه در آنصورت اتیوپی رو با خاک یکسان میکنیم! از این نظر شاه برای کشور من آدم بسیار خوبی بوده. ازش پرسیدم که نظرت راجع به سیاستی که ایران در حال حاضر در پیش گرفته چیه جواب داد که احمدی نژاد باید خیلی نسبت به حرفهایی که میزنه حواسش جمع باشه. چونکه این حرفها آثاری رو به همراه داره. در مورد وضعیت ایران در منطقه پرسیدم. احمد جواب داد که ایران اکنون در قوی ترین حالت خودش در منطقه است. صدام که وجود نداره و دولت شیعی عراق در کاره. در سوریه هم که شیعیان بر سر کارند. (نوعی از حکومت شیعی) در لبنان هم که حزب الله است. احمد معتقد بود دلیل اینکه عربستان و مصر در جریان غزه از فلسطین حمایت نکردند و طرف اسراییل رو گرفتند ترس از نفوذ ایران در حماس و قدرت یافتن بیشتر ایران در فلسطین بود. که این ترس بقدری بود که حاضر شدند به حمایت از اسراییل بپردازند.
احمد میگفت که در زمان انقلاب ایران دانشجوی دکترای دانشگاه ایندیانا توی آمریکا بوده و از اوضاع و احوال انقلاب ایران در آنروزها هم مطلع بوده است. در بین صحبتهایش اعلام کرد که در زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اون به سفارت آمریکا در کنیا رفته و به اوباما رای داده. ازش پرسیدم که مگه میتونستی رای بدی و جواب داد که من سیتیزن آمریکا هستم! ازش پرسیدم که توی این زمونه خیلی ها دوست دارن که برای زندگی و کار بیان آمریکا و اونوقت تو با وجود اینکه امکان اومدنت وجود داره کشوری رو برای زندگی انتخاب کردی که توش جنگ داخلی بوده و یک پایت رو هم به خاطرش از دست دادی! جواب داد که خانواده من اونجا زندگی میکنند و من به خاطر اونها برگشتم! پیش خودم فکر کردم که یقینا وضعیت کشور خودمون به مراتب از کنیا و سومالیا بهتره ولی چی میشه که ما دانشجوی خروجی به آمریکا میبینیم ولی دانشجوی برگشتی بسیار کم وجود داره! خیلی دوست داشتم که بیشتر با احمد صحبت کنم ولی گفت که یکشنبه داره برمیگرده کنیا و شاید دوباره اواخر بهار با خانوادش بیاد به آمریکا. ازش قول گرفتم که وقتی برگشت ما رو هم خبر کنه که بتونیم ببینیمش.البته احمد تصوراتش نسبت به بعضی از اعتقادات ما نادرست بود. مثلا به همسر عزیز بنده میگفت که شما حجابتون رو برای این توی آمریکا حفظ میکنید که میترسید پولی که دولت بهتون میده قطع بشه! (واسش توضیح دادیم که ما نه تنها پولی از دولت نمیگیریم بلکه یک پولی هم دادیم که بتونیم مدرکمون رو آزاد کنیم تا بتونیم بیایم) بنظرم اون نمیتونست تفاوت بین اجبار و اعتقاد رو درک کنه.
3- خبر کاندیداتوری سید محمد خاتمی رو شنیدم. بنظرم این جزو ضعفهای اساسی ماست که نمیتونیم افرادی جدید با مقبولیت کافی و ویژگیهای لازم برای ریاست جمهوری رو پیدا کنیم. تصور کنید که بعد از یک فاصله چهارساله خاتمی مجددا کاندید بشود(که شده است) حال فرض کنیم که رای هم بیاورد و رییس جمهور هم بشود. برای انتخابات چهار سال بعد اگر این دفعه احمدی نژاد کاندید شود و رای بیاورد. داستان بصورت یک چرخش در میآد. احمدی نژاد. خاتمی. احمدی نژاد و دوباره خاتمی. حالا اگر قبول کنیم که خاتمی از احمدی نژاد بهتره می تونیم گزینه احمدی نژاد رو حذف کنیم و یک رییس جمهور مادامالعمر داشته باشیم. چیزی شبیه مصر. سوریه و یا حتی ونزوئلا و این یعنی یک گام بسوی نظامهای دیکتاتوری. اگه دقت کرده باشید در انتخابات تیر 84 هم هاشمی مجددا کاندید شد. حالا اگه از این قضیه بگذریم و قبول کنیم که خاتمی برای بار سوم کاندید ریاست جمهوری شده باید بگیم که انتخابات دهم یک تقابلی بین دو شخصیت خاتمی و احمدی نژاده. که این بنظرم انتخابات دهم رو بسیار برجسته میکنه حتی برجسته تر از دوم خرداد 76. زیرا در این انتخابات مردم دو کاندیدای اصلی دارن که هر دوی اینها رو بخوبی میشناسند و عملکرد هر دوی اینها رو در مقام ریاست جمهوری دیدهاند. حالا به راحتی میتوانند به انتخاب درست برسند. به نظر من این انتخابات اخیر آزمون بزرگی است برای سنجش میزان درک و رشد مردم ایران. بنظر من اگر در تقابل احمدی نژاد و خاتمی. احمدی نژاد پیروز میدان باشد. باید قبول کرد که سطح درکمون از شرایط بسیار پایینه و از نظر توسعه بافتگی در مرتبه بسیار پایینی قرار داریم و زمان زیادی طول میکشه تا به این درجه از رشد برسیم. به نظر من در انتخابات تیر 84 نمیشه به کسی خرده گرفت که چرا به احمدی نژاد رای داده چونکه هیچ اطلاعات مشخصی از عملکردش وجود نداشت ولی الان که هم عملکرد اون در این چهار سال روشنه و هم عملکرد خاتمی. میشه یک تصمیم درست گرفت. البته من همچنان قائل به این هستم که تمام این مشکلات از عدم وجود احزاب قوی نشات میگیرد.
4- البته در این شرایط و با وجود این کاندیداهای مطرح (احمدی نژاد. کروبی, میرحسین)من به خاتمی رای خواهم داد ولی الان احساس میکنم که یکی باید غضنفر جبهه اصلاحات رو مهار بکنه تا گل به خودی نزنه (منظورم کروبی) اینکه هر عقل سلیمی به این نتیجه میرسه که تعدد کاندیداهای یک حزب سبب شکسته شدن آرای کاندیداها و در نتیجه شکست در انتخابات میشه. آقای کروبی اعلام کرده که تعدد کاندیداها منافاتی با شکست آراها نداره!

