پ ن:1- البته من نمیدونم آیا اصلاح طلبان دانسته به انتخاب دو کاندیدا زده اند و یا اینکه جنگ قدرت سبب این امر شده که اگر گزینه دوم هم صادق باشه باز هم نا خواسته به نفعشون تمام شده
2- این نوشته بر اساس الگوی ساده ای از نظریه بازیها نوشته شده است.
پ ن:1- البته من نمیدونم آیا اصلاح طلبان دانسته به انتخاب دو کاندیدا زده اند و یا اینکه جنگ قدرت سبب این امر شده که اگر گزینه دوم هم صادق باشه باز هم نا خواسته به نفعشون تمام شده
2- این نوشته بر اساس الگوی ساده ای از نظریه بازیها نوشته شده است.
تا چند وقت پیش عقیدهام این بود که ایرانیهایی که توی آمریکا زندگی میکنند اگه اهل دین باشند و بخواهند که دینشون رو حفظ کنند به نسبت کسانی که توی ایران زندگی میکنند باید زحمت بیشتری بکشند و به قول معروف کارشون سخت تره. اما این روزها به این نتیجه رسیدهام که اون بابایی که توی ایران زندگی میکنه اگه بخواد دینش رو حفظ کنه تقوایش خیلی باید بیشتر از اونی باشه که توی اینجا ساکنه. اینجا که باشی اونچیزی که توی ظاهر به نسبت ایران باید رعایت کنی اینه که گوشت حلال پیدا کنی و لبت به مشروب نخوره که کار سختی هم نیست! یک مجلسی رو هم باید پیدا کنی که بتونه برات محل تذکر باشه که گاهی اوقات بری اونجا که پیدا کردن این هم اصلا کار مشکلی نیست. بقیه ظواهر دین رو هم که اینجا میتونی به راحتی انجام بدی. اما اگه توی ایران زندگی کنی خیلی از مواقع برای اینکه کارت پیش بره چارهای جز پرداخت رشوه نداری. دروغ و غیبت و تهمت هم که از دایره بیاخلاقی ها خارج شده و براحتی همه جا دیده میشه. مال مردم خوری و بی عدالتی هم که توی جامعهمون موج میزنه. این نکات رو که کنار هم میگذارم. دست مریزاد میگم به اون کسانی که توی ایران زندگی میکنند و دینشون (دین واقعی) رو هم نگه داشتند. حالا با این اوصاف اگه این مقایسهای که من کردم درست باشه یک نتیجه دیگه هم میشه ازش گرفت و اون اینکه این چه جامعه دینی ما داریم که اسمش بر پایه دین نهاده شده ولی اگه توی این جامعه به ظاهر دینی بخواهی دینت رو حفظ کنی کارت خیلی مشکل خواهد بود. و این یعنی فاجعه! یعنی شما برای اینکه دینت رو حفظ کنی بهتره که مهاجرت کنی!
پ ن:1 این نوشته به این معنی نیست که به مهاجرت کسانی که از ایران رفتهاند رنگ و بوی ارزشی بدهم و اون ها رو از این جهت تحسین کنم. بلکه منظورم بررسی جامعه امروز ایرانه
2- این موضوع بسیار سر درازی داره و میشه از اون نتایج جالبی گرفت
3-اگه کسی نظری مغایر با اون فرضیاتی که من نوشتم داره. خوشحال میشم که نظرش رو بگه.
2- توی گروهی که استاد راهنمای من داره یک دختر پاکستانی هم هست به نام ارجمند (اسم کوچیکش ارجمنده) که داره دکترای مکانیک می خونه سه روز پیش گفت که می خوام برای سه هفته برم پاکستان برای عروسی برادرم. من هم تبریک گفتم وآرزوی خوشبختی کردم. پریروز یکی دیگه از بچه های گروه که هندی هم هست برگشت گفت که می دونی ارجمند داره ازدواج می کنه. من که شوکه شده بودم برگشتم به ارجمند نگاه کردم و گفتم: این چی می گه! این رفیق هندیمون ادامه داد که آره 10 روز دیگه عروسیشه من که مطمئن بودم که داره اشتباه می کنه گفتم که عروسی داداش ارجمنده نه خودش! بله کاشف به عمل اومد که عروسی خود ارجمند هم هست. به فاصله سه روز از همدیگه. پدر و مادر ارجمند به دلیل مشکل ویزاشون نمی تونن اینجا رو ترک کنن و متاسفانه در مجلس عروسی عزیزترینهاشون نمی تونن باشن. کمی در مورد آداب ازدواج هندی ها و پاکستانیها صحبت کردیم که شاید شنیدنش خالی از لطف نباشه: 1- این دوست هندیمون می گفت که توی هند خانواده دختر یک رزومه ای از دختر که عکس دختر هم به او الصاق شده برای خانواده پسر می فرستند این رزومه شامل تحصیلات دختر و مشخصات ظاهری اعم از قد و وزن خواهد بود. خلاصه هر آنچه خوبی در دختر هست در این رزومه 3 یا 4 صفحه ای درج شده. خانواده پسر بعد از مطالعه این رزومه اگر علاقه مند شدند با خانواده دختر تماس می گیرند و نظر مثبتشون رو برای قرار اول می گذارند. این دوست هندیمون می گقت که توی هند خانواده دختر از پسر خواستگاری می کنه! در مورد جهیزیه هم که پرسیدم این دوست هندیمون گفت که خانواده دختر اونرو تهیه می کنه و یک چیزی هم که رسمه اینه که پدر دختر از داماد نمی پرسه آیا ماشین می خواهی یا نه بلکه ازش می پرسه چه ماشینی دوست داری! یعنی اینکه خرید ماشین هم بر عهده خانواده عروسه! فقط خرج عروسی بر عهده خانواده داماده. به عنوان شوخی هم که شده بنظرم رفقای مجرد ما که قصد ازدواج دارن اگه یه سفر به هند برن فکر کنم دست پر برگردن. حالا میشه فهمید که این شخصیت سریال مسافری از هند چرا رفته دختر هندی گرفته!
هندی ها هم یک روز قبل از عروسی مراسمی دارند که زنهای اونها دور هم جمع می شن و جشن می گیرن میشه با همون مراسم حنا بندون خودمون یکی دونست. یک چیزی که باعث تعجب دوستهای هندی و پاکستانیم شده بود مساله گرفتن خونه بود. برای اونها خیلی عجیب بود که داماد باید خونه بگیره چونکه اونها می گفتن که توی هند و پاکستان تازه عروس و دامادها توی خونه پدری داماد زندگی می کنند. این رفیق هندی ما که می گقت یک عده از دخترهای هندی آرزوشونه که توی خونه پدرشوهر و مادر شوهر زندگی کنند! بحث ما با این رفقا در مورد ازدواج همینجا تموم شد ولی چون این مساله برای من جالب بنظر اومد دیروز همین سوال رو از دو تا دوستان آمریکایی کردم. اونها می گفتند که آمریکایی ها سنت خاصی برای مراسمشون ندارن و هر نوعی که بگید اینجا وجود داره ولی اگه بخواهیم یک مدل سنتی هم گفته باشیم می تونیم بگیم که مجلس عروسی شامل 200 میهمان میشه که هزینه ای نزدیک به 30000 دلار خواهد داشت. در مورد وسایل خونه هم هرکدام از میهمانها بخشی از وسایل خونه رو تهیه می کنند. داستان اینجوریه که عروس و داماد به یک فروشگاه مخصوص می روند و وسایلی که نیاز دارند رو لیست می کنند. این اطلاعات در پروفایلشون دخیره میشه و بعد از اون به میهمانها اعلام میشه که ما به فلان مغازه رفتیم ولیستمون رو آماده کردیم. میهمانها هم به اون مغازه می روند و با وارد کردن اسم عروس و داماد لیست مورد نیاز اونها رو به همراه قیمت هر کدوم از وسایل روی صفحه مونیتور می بینند و بعد بسته به سلیقه و رقمی که برای هدیه در نظر دارند یک کالایی رو انتخاب می کنند. بنظرم کمترین هدیه از 20 دلار شروع میشه. وقتی یک جنسی رو انتخاب کردند اون کالا از لیست خط می خوره و میهمان بعدی نمیتونه اون رو انتخاب می کنه. اینجوری میشه که عروس و دامادهای آمریکایی فردای روز عروسی یکدفعه با ده سری قابلمه و کلی سرویس چینی که بدردشون هم نمی خوره مواجه نمیشن و خلاصه با سلیقه خودشون میهمانها وسایل مورد نظرشون رو می خرند. این لیست بیشتر شامل وسایل آشپزخونه میشه و نه تخت و کمد و اینجور چیزها. عروس و دامادهای اینجا یک سری همراه دارند که این افراد از نزدیکترین دوستان عروس و داماد هستند. مثلا فرض کنید 5 خانم و 5 آقا (همون ساقدوشهای خودمون) این 5 تا خانم همگی لباسهای یک شکل می پوشند. البته لباسهای آقایون هم یک شکل خواهد بود. تهیه همین لباسها خودش داستان خودش رو داره. این دوست ما می گفت که توی عروسی دوستش همراه عروس بوده و هزینه لباس و کفش اون 700 دلار شده. خلاصه این بررسی سنتهای متفاوت ازدواج در فرهنگهای مختلف برای خود من خیلی جذاب بود.